کتاب «بازار خبر» با نگاهی به روند تکوین خبرگزاری تصویری ایران‌پرس نوشته عباس محمدنژاد توسط انتشارات ایزدیار منتشر شد.

بازار خبر عباس محمدنژاد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب ۵ فصل و ۱۵۴ صفحه دارد که نویسنده در آن، علاوه بر بیان شیوه‌های روایتگری درباره خبر و تکنیک‌های مختلف خبرنویسی به روند تشکیل و احداث خبرگزاری ایران پرس به‌عنوان اولین خبرگزاری تصویری کشور پرداخته است. محمدنژاد در بخشی از این‌کتاب که به خبرگزاری ایران پرس پرداخته، علاوه بر آنچه طی سه‌سال گذشته در این خبرگزاری محقق و پایه‌ریزی شده، به چشم‌اندازهای بلند یک خبرگزاری تصویری موفق از جمله در رویکرد تخصصی موضوعی آن اشاره کرده است.

مولف اثر پیش‌رو درباره مدیریت رسانه و نقش اخلاق در آن هم بحث کرده و عنوان کرده این‌مساله برای مدیران رسانه‌ای مفید خواهد بود. او فصل پنجم کتابش را هم به یافته‌ها و نتایج پژوهشی در خصوص طرح راهبردی ارتقای اعتماد عمومی به رسانه ملی اختصاص داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...