«نامیرا» نوشته صادق کرمیار توسط انتشارات کتاب نیستان به چاپ سی‌وچهارم رسید.

نامیرا صادق کرمیار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، سی‌وچهارمین چاپ نامیرا نوشته صادق کرمیار توسط انتشارات کتاب نیستان در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفت.

«نامیرا»‌ داستان تردید آدم‌هاست و حال‌وهوای جوانی به‌نام «عبدالله‌بن عمیر» را روایت می‌کند که به‌دنبال حقیقت است و می‌خواهد بداند در جریان جنگ حضرت امام حسین(ع) و یزید در واقع حق با کدام‌شان است و در آخر تصمیم می‌گیرد برای مقابله با کفار به جنگ یزید برود.

از طرفی‌ دیگر داستان به بیان خلق‌وخوی مردم کوفه، خودخواهی و طلبکار بودن آنها می‌پردازد و در پی کلامی از حضرت امام علی(ع) که فرمودند: «نه خدا از مردم کوفه راضی بود و نه آنها از خدا.»، در آخر هم داستان به این سو می‌رود که چگونه مردم کوفه در راه خودخواهی و برای رسیدن به آرزوهای خود امام حسین(ع) را قربانی می‌کنند. این اثر برداشتی داستانی از یک واقعه تاریخی است و ویژگی بارز آن روایت بدون تحلیل شخصی نویسنده است.

نامیرا برنده جایزه جلال و برگزیده جایزه کتاب سالاست. این کتاب در قالب نسخه دی‌وی‌دی به صورت صوتی نیز از طریق سایت انتشارات کتاب نیستان قابل تهیه است.

................ هر روز با کتاب ...............

جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...