محسن آزموده | اعتماد


راینهارت کوزلک (2006-1923) [Reinhart Koselleck] نظریه‌پرداز تاریخ و اندیشمند آلمانی در میان کتابخوان‌های ایرانی نسبتا ناشناخته است. جواد طباطبایی از نخستین پژوهشگران ایرانی بود که در برخی از نوشتارها و گفتارهایش به نام و اندیشه‌های او اشاره کرد و از تاریخ مفهومی سخن به میان آورد. تاریخ مفهومی آن‌طورکه عیسی عبدی نوشته، از نیمه دوم قرن بیستم به این سو و در واکنش به سیر فلسفه تاریخ عصر روشنگری، تاریخ فکری و همین‌طور در نقد آرمان شهرگرایی و نگاه خطی به تاریخ در آلمان شکل گرفت و می‌توان آن را در یک نگاه کلی بخشی از معرفت‌شناسی برآمده از چرخش زبانی دانست.

تاریخ مفهومی: بنیان‌های نوین نظریه تاریخ» [Sediments of time : on possible histories]  راینهارت کوزلک [Reinhart Koselleck]

این شاخه جدید با پرداختن به سیر دگرگونی مفاهیم در پیوند با زمینه تاریخی، بر آن است شالوده‌های جدید برای تاریخ‌نگاری و چارچوب متفاوتی برای مفهوم تاریخ ارایه دهد. در سال‌های اخیر خوشبختانه در کنار مقالاتی درباره کوزلک، بعضی از آثار او هم به فارسی ترجمه شده است، از جمله کتاب «تاریخ تحول مفهوم بحران: مقدمه‌ای بر مفاهیم بنیادین تاریخی» با ترجمه بهنام جودی (نشر گام نو) و «تاریخ مفهومی: بنیان‌های نوین نظریه تاریخ» [Sediments of time : on possible histories] با ترجمه عیسی عبدی (نشر فرهامه). کتاب اخیر مجموعه یازده مقاله از کوزلک است که به اعتقاد مترجم نمایانگر خطوط اصلی فکری و دغدغه‌های او در نظریه تاریخ است و برای آشنایی با برخی از مفاهیم کلیدی اندیشه کوزلک چون لایه‌های زمانی، شتاب تاریخی، فضای تجربه و افق انتظار، ناهمزمانی‌ها و همزمانی‌ها و ساختارهای تکرار در زبان و تاریخ سودمند. با عیسی عبدی تاریخ‌پژوه و مترجم این کتاب گفت‌وگویی صورت دادیم که از نظر می‌گذرد.

در ابتدا و برای آشنایی کلی مخاطبان به اختصار بفرمایید که راینهارت کوزلک کیست؟ اهل کجاست؟ کجا و چه درسی خوانده؟ در چه سنتی پرورش یافته و اهمیت اندیشه‌های او در چیست؟
راینهارت کوزلک یکی از مهم‌ترین و شاید بزرگ‌ترین مورخ و نظریه‌پرداز تاریخ در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم است که در دانشگاه هایدلبرگ به تحصیل همزمان در تاریخ، فلسفه و جامعه‌شناسی پرداخت و در دهه 1950 با دفاع از پایان نامه دکترایش با عنوان «نقد و بحران» عملا وارد عرصه تعاملات دانشگاهی شد. او پس از آن از دهه 1970 به تدریس در دانشگاه بیلفلد روی آورد. کوزلک در فضای جنگ جهانی دوم زیست و در آن جنگ در قامت سرباز حضور یافت و پیامدهای تراژیک، تلخ، خونبار و ضد انسانی‌اش را از عمق دل و جان درک کرد. او در ابعاد ژرف این فاجعه و اعماق تجربیات روحی و روانی‌اش غوطه‌ور شد تا آن را بکاود و نظریه تاریخش را از دل آن فاجعه جست‌وجو کند. او همچون هانا آرنت نگاه انتقادی و دردمندانه‌ای به دستاوردهای پیش‌بینی‌ناپذیر تاریخ روشنگری و برآمدن توتالیتاریسم و نازیسم دارد. مهم‌ترین دغدغه کوزلک فهم چرایی فاجعه جنگ جهانی در آلمان است.

او در واقع از افکار و دیدگاه‌های تعدادی از اندیشمندان زمان خود به خصوص کارل اشمیت، هانس بلومبرگ، کارل لویث، هایدیگر و گادامر متاثر بوده است. با اینکه شاهکار 8 جلدی‌اش را با همکاری اندیشمندان و مورخانی چون اتوبرونر و ورنر کونزه با محوریت تاریخ آغاز کرد. او را غالبا تاریخگری بیگانه در سرزمین تاریخ‌نگاری قلمداد می‌کنند. شاید به همین دلیل برخاسته از مکتب خاصی نبوده است. تنها می‌توانیم بگوییم نظریه او برآمده از اندیشه‌های تعدادی از اندیشه‌وران زمانه و تجربیات جنگ جهانی دوم است. او در کتاب نقد و بحران به نقد فلسفه تاریخ روشنفکری و شکل‌گیری دولت مطلقه می‌پردازد که زمینه را برای توسعه ایدئولوژی‌های ویرانگر مانند نازیسم هموار کرد. یعنی می‌خواهد به این پرسش پاسخ دهد که چه شد از درون روشنگری و انقلاب فرانسه، جنگ‌های ویرانگر و ایدئولوژی‌های ضد انسانی برآمد؟

تاریخ مفهومی که مهم‌ترین نظریه‌پرداز آن کوزلک است، به چه معناست و چه تفاوتی با تاریخ اندیشه‌ها یا تاریخ نظریه‌ها یا تاریخ متفکران دارد؟
شاید به این راحتی نتوان همه مقولات فکری نهفته در تاریخ مفهومی را در یک تعریف گنجانید. تاریخ مفهومی گرایشی نوین از تاریخ است که به تحول معنایی مفاهیم محوری مانند مردم، دولت، اصلاح، اقتدار و... به صورت در زمانی و همزمانی می‌پردازد. اما باید توجه داشت که بین مفهوم و کلمه تفاوت وجود دارد. یک مفهوم در طول زمان شکل می‌گیرد و در قالب یک واژه نمی‌گنجد. گاهی یک مفهوم، شبکه‌ای از کلمات مرتبط به هم را دربردارد. مفاهیم بخشی از جهان هستند و جهان با آنها تحول پیدا می‌کند. از همین رو تبیین تحولات مفهومی راهی برای فهم تاریخ اجتماعی باز می‌کند. یعنی مطالعه تحولات مفهومی در واقع شکلی از مطالعه تاریخ تحولات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. همین نشان می‌دهد که تاریخ مفهومی علاوه بر داده‌های زبان‌شناختی، در واقع از داده‌های اجتماعی و فرهنگی بهره می‌گیرد.

به عبارت دیگر تاریخ مفهومی یک روش بینارشته‌ای برای مطالعه مفاهیم تاریخی به شکل همزمانی و درزمانی در پیوند با تجربه و زمینه اجتماعی است. وقتی معنای یک مفهوم را در ارجاع به کاربردهای آن در زمینه تاریخی‌اش مطالعه می‌کنیم درمی‌یابیم که چگونه در جهان بیرون کاربرد پیدا می‌کند. شناخت مفاهیم به شناخت حوزه تجربی هم کمک می‌کند یعنی تجربیات گذشتگان از طریق مفاهیم به زمان حال و اکنون ما انتقال می‌یابد. تحول مفاهیم همچنین بازتاب‌دهنده تحول در فضای تجربه و شکل‌گیری انتظارات جدید است. لذا در یک نگاه کلی می‌توان گفت که از نظر کوزلک چگونگی ِ تحول و دگرگونی این مفاهیم به شناخت بهتر مدرنیته و دنیای کنونی کمک خواهد کرد. او باور دارد که با بررسی تحولات مفهومی به شناخت تحولات دوران مدرن و شکاف آن با قرون وسطی دست یافته است. با این رهیافت، مفاهیم در زمینه‌های تاریخی‌شان درک می‌شوند اما همواره در حال تحول هستند. مفاهیم ‌زاده می‌شوند؛ رشد می‌کنند دچار افول می‌شوند و برخی هم مهجور می‌مانند. مفاهیم باهم کشمکش پیدا می‌کنند و برخی مفاهیم توسعه پیدا می‌نمایند. این کشمکش‌های مفهومی دنیای سیاسی و اجتماعی را در برگرفته‌اند.

رویکرد کوزلک نوعی معناشناسی تاریخی در پیوند با زمینه‌های تاریخی به شمار می‌آید. اما پیوند زبان و واقعیت تاریخی ابهام‌ها و مسائل هرمنوتیک و تاویلی خاص خودش را دارد. کوزلک با تکیه بر سنت هرمنوتیک و فلسفه قاره‌ای علاوه بر زبان، در واقع به پیشازبان یا مقولات فراتاریخی اهمیت می‌دهد. او این مقولات را برای طرحی جدید از نظریه تاریخ مورد توجه قرار داده است. رابطه زبان و تاریخ همیشه به هم ترجمه‌پذیر نیستند زیرا کم و کاست‌های متقابل را در ترجمه به همدیگر نشان می‌دهد. از این رو کوزلک معتقد است که تاریخ و امکان‌های تاریخی همیشه فراتر از زبان هستند. مقولات صوری و متافیزیکی که پیشازبانی هستند مانند بیرون و درون (دوست و دشمن)، بالا- پایین (ارباب- بنده) و... از پیش و به صورت پیشینی بر زبان تاریخی و امکان‌های تاریخی تاثیر می‌گذارند. آنچه تاریخ مفهومی را از تاریخ اندیشه متمایز می‌کند مساله زمینه‌مندی و توجه بیشتر به زمینه‌های عینی تاریخ و به خصوص تحول مفاهیم بنا به شرایط و زمینه‌های تاریخی است.

معمولا در تاریخ اندیشه و تاریخ متفکران زمینه‌های خاص تاریخی به شیوه تاریخ مفهومی برای فهم تحولات مفاهیم مورد توجه قرار نمی‌گیرد. وقتی کوزلک از سرشت مدرنیته صحبت می‌کند نمی‌تواند جدای از زمینه اجتماعی و تاریخی آلمان و کشمکش‌های مفهومی درون زمینه تاریخی به آن بپردازد. از منظر دیگر می‌توان گفت که برای نمونه تاریخ فکری مکتب کمبریج تقریبا در نظریه سیاسی محدود می‌شود اما تاریخ مفهومی طیفی از رشته‌های مختلف و رویکردهای فراگیرتر و چندجانبه‌تر را در بر می‌گیرد و از برخی جهات هم به تاریخ اجتماعی نزدیک می‌شود.

شما در کتاب اشاره کرده‌اید که کوزلک بر شانه متفکرانی چون هایدگر و گادامر ایستاده و چنان که در مقدمه کتاب هم اشاره شد، این جریان در واکنش به سیر فلسفه تاریخ روشنگری و پیشرفت باوری آن طرح شده است. اگر ممکن است درباره این سنت فکری توضیح دهید.
بله همین طور است. در حقیقت مدرنیته و فلسفه تاریخ روشنگری مهم‌ترین حوزه انتقادی کوزلک است. کتاب نقد و بحران وی تصویر گویایی از دیدگاه و رویکردش به روشنگری را نشان می‌دهد. شاید از درون همین کتاب بود که او به مفهومی جدید از تاریخ رسید که بازتاب‌دهنده ویژگی دوران مدرنیته است. وی معتقد است که متفکران بعد از انقلاب فرانسه بذرهای تنش سیاسی دوران مدرن را پراکندند. در قرن هجدهم به تدریج یک فضای اتوپیایی فارغ از درک درست واقعیت‌های تاریخی و سیاسی رقم خورد. ادامه این وضع به‌طور متناقض‌نما به بحران‌های مدرن، نازیسم و کمونیسم، جنگ سرد و... دامن زد و ناخواسته به رشد و پیدایش ایدئولوژی‌های مدرن و جنگ‌های جهانی انجامید. این وجه از دیدگاه کوزلک برای درک مفهوم جدیدی از تاریخ اهمیت فراوان دارد زیرا او معتقد است فلسفه تاریخ برآمده از روشنفکری اروپا بدون توجه به ماهیت لایه‌ای زمان تاریخی و بدون در نظر گرفتن تنوع واقعیت‌های تاریخی یک سیر خطی برای پیشرفت و ترقی باوری غایت اندیشانه بود که از درون آن نوعی واکنش تدریجی در قالب نقد ایجاد شد. در کل، از نظر کوزلک هدف نقد، جست‌وجوی امکان‌های دیگر در تاریخ است لذا بحران را دامن می‌زند. انتشار کتاب نقد و بحران او در 1959که رساله دکترایش بوده، گواهی بر آن است.

برخی منتقدان معتقدند که کوزلک سخت متاثر از کارل اشمیت است و همچون او می‌کوشد مشروعیت و اصالت دوران مدرن را زیر سوال ببرد و خاستگاه‌ها و ریشه‌های اندیشه مدرن را به الهیات قرون وسطایی بر می‌گرداند. ارزیابی شما از این ادعا چیست؟
این مساله؛ یعنی پیوندهای الهیات و فلسفه تاریخ روشنگری ظاهرا پیش از کوزلک جریان داشته و فقط به کوزلک منحصر نمی‌شود اما روی هم رفته به نظرمی‌رسد که وی برای پردازش دستگاه مفهومی خود از کارل اشمیت بسیار متاثر بوده است البته این بدان معنا نیست که از کارل لویث یا فرضا بلومبرگ و دیگران کمتر متاثر بوده است. اگر بر مقالات کوزلک تمرکز بیشتری بکنیم و مقولات و ایده‌های او را رصد نماییم متوجه می‌شویم که میان کارل اشمیت و کوزلک پیوندهای تنگاتنگی وجود دارد.

برای نمونه یک گزاره کلیدی از اشمیت که در آثار منتقدان یا طرفداران او مورد استناد قرار گرفته بر مدار دنیوی شدن مفاهیم و کشمکش مفاهیم می‌چرخد. اشمیت می‌گوید «همه مفاهیم نظریه دولت مدرن، مفاهیم دنیوی شده الهیات هستند». اینجا با مفهومی روبرو می‌شویم با عنوان آخرت‌شناسی دنیوی شده یا گیتی‌گرایی. در الهیات تقابل‌هایی مانند تقابل مومن و کافر و در واقع مقولاتی میان بیرون و درون و... وجود دارد. در الهیات غایت‌هایی برای نجات و رستگاری از پیش مقدر است و حرکت کلی تاریخ و کنش‌های بشری به آن سو رهنمون است. کوزلک در تحلیل و نقد دوران روشنگری معتقد است که تقابل‌های کلیسایی به تدریج با فلسفه مدرن تاریخ کمرنگ شد و غایت‌شناسی نجات و رستگاری الهیاتی در قالب ترقی این جهانی معنا یافتند و بسیاری از مفاهیمی که در الهیات بودند در دوران مدرن رنگ دنیوی گرفتند. با توجه به مطالب و مفروضه‌های بالا به نظر می‌رسد که کوزلک درونمایه‌های فکری مشترک با کارل اشمیت دارد ولی ظاهرا برخی از مفاهیم اشمیت را برای دستگاه نظری خود به کار گرفت ولی دیدگاه‌هایش به اشمیت محصور نشد.

شما در مقدمه کتاب نوشته‌اید که ایده‌های کوزلک از جانب تاریخ‌پژوهان بیش از ایده‌های فوکویی مورد توجه قرار گرفته، شاهدتان برای این مدعا چیست و چرا فکر می‌کنید ایده‌های کوزلک بهتر می‌تواند به تبیین و توضیح تاریخ بپردازد؟
مقایسه رویکردهای این دو چندان ساده نیست. آنها هر دو منتقد روشنگری و مدرنیته هستند ولی با ابزار تحلیلی متفاوتی ظاهر می‌شوند و فوکو به فضا بیشتر اهمیت می‌دهد رابطه آن را با قدرت و دانش مورد توجه قرار می‌دهد. لذا می‌بینیم که فضاهای انضباطی نقش مهمی در بازی قدرت پیدا می‌کنند. اما کوزلک بیشتر بر زمان تاکید دارد. او با طرح دوره‌ای به نام آستانه می‌خواهد نشان دهد که دوران روشنگری بستر متفاوتی از نظر تجربی ایجاد کرد زیرا مفاهیم کشمکش‌آفرینی که از این دوران شکل گرفت افق‌های متفاوتی برای انسان‌ها گشود. فوکو در مقابل از مفهوم اپیستم استفاده کرده ولی رویکرد حداکثری او به گفتمان و به تبع آن گسست‌های ناگهانی البته برای مورخان سنتی ابهام‌هایی را ایجاد نموده است. ظاهرا کوزلک به علت تاکید همزمان بر مفهوم، زمینه تاریخی و تجربه با مورخان سنتی ارتباط بهتری ایجاد کرده است. به علاوه فضای تجربه و افق انتظار که کوزلک طرح می‌کند نشان می‌دهد که او به شکل ملموس‌تری به تعامل تجربه گذشته و حال در گشودن آینده‌های ممکن توجه نشان می‌دهد.

آیا می‌توانید به اختصار اصل و اساس نگرش کوزلک به تاریخ و نوآوری‌های او را شرح دهید؟
اگر به صورت اجمال بخواهیم بخشی از ویژگی‌های متمایز تاریخ مفهومی را برشماریم محورهای زیر برای محققان و اندیشمندان قابل اعتنا خواهند بود: در تاریخ مفهومی، «فرآیند تاریخی» الگوی زمانی واحدی ندارد بلکه متکثر است. زمان تاریخی با زمان طبیعی هماهنگ نیست؛ آنها روندهای متفاوتی را طی می‌کنند. زمان تاریخی را نباید در شکل خطی و در مسیر مستقیم پیشرفت به سوی آینده نگریست. زمان لایه لایه‌ای است لذا در هر مقطع اگر نگاه کنیم لایه‌هایی وجود دارند که در حرکت یا تحولند. تاریخ همیشه به صورت یکپارچه به سمت جلو و در مسیر پیشرفت قرار ندارد بلکه می‌تواند در یک یا چند لایه سیر قهقرانی و پسرفت را در خود پنهان کند لذا لایه‌های زمان باهم منطبق نیستند. تاریخ‌ها زمان‌های متفاوتی را تجربه می‌کنند.

عیسی عبدی

این لایه‌ها رویدادها و واقعیت‌های اجتماعی متفاوتی را رقم می‌زنند و سیمای متفاوتی از علیت‌ها را نشان می‌دهند. لذا می‌توان به همزمانی ناهمزمان‌ها پی برد. واقعیت تاریخی با واقعیت اجتماعی ارتباط تنگاتنگ دارد؛ یعنی در تاریخ همواره تقابل‌ها و تضادها بر سر حقوق و منافع وجود دارد که موجب ایجاد کشمکش می‌شود. در این کشمکش تاریخی همیشه مغلوبان هستند که به آگاهی تاریخی بیشتر نیاز دارند و برای آن هم می‌کوشند که چه شد چنین شدند یا عقب ماندند؛ یعنی مغلوبان همواره شکست را در مقام یک انذار و شکست اخلاقی تجربه می‌کنند تا معنای تاریخی این شکست را تبیین کنند. دیگر آنکه تاریخ تاریخ نگاری در واقع تاریخ تکامل و دگرگونی زبان مورخان است. لذا مورخان تاریخ را در قالب گفتمان بیان می‌کنند یعنی گفتمان گذشته اکنون و تجربه هستی را به ما منتقل می‌کند و بر امکان‌های تاریخی تاثیر می‌گذارد و هم آنها را منعکس می‌نماید. همین رویکرد کوزلک را به بازخوانی رابطه زبان و تاریخ کشاند. در نهایت تاریخ به شکل لایه لایه‌ای یک کشف تازه است که از دل بحران مدرنیته بر ما آشکار شده است. تاریخ در این مفهوم به دلیل ویژگی‌های جدیدی مانند لایه‌های زمانی، همزمانی ناهمزمان‌ها و... در واقع تحول روش‌شناختی و معرفتی جدیدی را رقم زده است. این مدرنیته است که درک جدیدی از تاریخ‌مندی به ما می‌دهد زیرا با مدرنیته مفهوم تاریخ هم متحول شده است. چنین تحولی موجب تحول ایستارها در نگاه به جامعه و تاریخ و فرهنگ خواهد شد.

از نگاه کوزلک به تاریخ چگونه می‌توان برای توضیح و تبیین تاریخ ایران بهره گرفت؟
همانطور هم که می‌بینیم کوزلک در تدوین کتاب ۸ جلدی مفاهیم بنیادین به تاریخ اروپا نظر داشته لذا تاریخ مفهومی او در وهله اول بر پایه مدرنیته اروپاست و اصطلاح «دوره آستانه» منطبق بر آن است. لذا تاریخ مفاهیم اروپا و از جمله آلمان با تاریخ مدرنیته سایر کشورها از جمله ایران منطبق نیست. اما آنچه اهمیت دارد همان مبانی نظری و روش‌شناختی و همچنین الگوهای مفهومی کوزلک است که می‌توان از آنها بهره گرفت. اگر از دید کوزلک نگاه کنیم دوره مشروطیت یک دوره جدید است که از آن زمان به تدریج مفاهیم جدیدی وارد قلمرو اجتماعی سیاسی و فرهنگی ایران می‌شود. در واقع از این دوره، لایه‌های زمان دوران جدید آشکار می‌شود. بنا به ابزار تحلیلی تاریخ مفهومی، تاریخ خطی نگریسته نمی‌شود. مورخان با این رویکرد می‌توانند از زاویه‌ای متفاوت، همزمانی ناهمزمان‌ها و لایه‌های زمان در ایران معاصر را درک و تحلیل کنند و گسست‌های توسعه‌ای را درک نمایند. با این همه، بسیاری از مفاهیم مانند ملت (ناسیون)، پارلمان، شهروند و ... که خاستگاه‌هایی از انقلاب فرانسه دارند موجب سردرگمی می‌شوند لذا در کاربست تاریخ مفهومی باید احتیاط لازم را به خرج داد.

در پایان بفرمایید آیا نقدی هم به ایده‌های کوزلک دارید یا خیر؟
فوکو با ارایه یک دستگاه فکری جدید آماج منتقدان قرار گرفته است و به‌طور مسلم کوزلک هم از این نقدها برکنار نیست. بخشی از منتقدان او را به بدبینی به خاستگاه‌های مدرنیته و روشنگری متهم کرده و همچنین به دلیل تعمیم‌هایی دنیوی که از الهیات وارد سیاست کرده بر او خرده می‌گیرند. این در حالی است که ‌هابرماس برخلاف کوزلک، دوران روشنگری را عصر شکل‌گیری ِحوزه عمومی، گفت‌وگوی عقلانی و زایش و توسعه دموکراسی می‌داند. این رویکرد هابرماس باعث شده است که کوزلک بیشتر مورد انتقاد واقع شود. دسته‌ای دیگر معتقدند که نظریه تاریخ او نامنسجم است و ابهام‌هایی را در بر دارد یا بر این باورند که تاریخ مفهومی از کفایت لازم برخوردار نیست زیرا پرداختن به مفاهیم از نظر بیناتمدنی و بینافرهنگی و مدرنیته‌های متفاوت، دشواری‌های خاص خودش را دارد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

دی ماهی که گذشت، عمر وبلاگ نویسی من ۲۰ سال تمام شد... مهر سال ۸۸ وبلاگم برای اولین بار فیلتر شد... دی ماه سال ۹۱ دو یا سه هفته مانده به امتحانات پایان ترم اول مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه اخراج شدم... نه عضو دسته و گروهی بودم و هستم، نه بیانیه‌ای امضا کرده بودم، نه در تجمعی بودم. تنها آزارم! وبلاگ نویسی و فعالیت مدنی با اسم خودم و نه اسم مستعار بود... به اعتبار حافظه کوتاه مدتی که جامعه‌ی ایرانی از عوارض آن در طول تاریخ رنج برده است، باید همیشه خود را در معرض مرور گذشته قرار دهیم ...
هنگام خواندن، با نویسنده‌ای روبه رو می‌شوید که به آنچه می‌گوید عمل می‌کند و مصداق «عالِمِ عامل» است نه زنبور بی‌عسل... پس از ارائه تعریفی جذاب از نویسنده، به عنوان «کسی که نوشتن برای او آسان است (ص17)»، پنج پایه نویسندگی، به زعم نویسنده کتاب، این گونه تعریف و تشریح می‌شوند: 1. ذوق و استعداد درونی 2. تجربه 3. مطالعات روزآمد و پراکنده 4. دانش و تخصص و 5. مخاطب شناسی. ...
کتاب نظم جامعه را به هم می‌زند و مردم با کتاب خواندن آرزوهایی پیدا می‌کنند که حکومت‌ها نمی‌توانند برآورده کنند... فرهنگ چیزی نیست که یک بار ساخته شود و تمام شود. فرهنگ از نو دائماً ساخته می‌شود... تا سال ۲۰۵۰ ممکن است مردم کتاب را دور بریزند... افلاطون می‌گوید کتاب، انسان‌زدایی هم می‌کند... کتاب، دشمن حافظه است... مک لوهان می‌گوید کتاب به اندازه تلویزیون دموکراتیک نیست و برای نخبگان است! ...
حریری از صوَر و اصوات طبیعت ژاپنی را روی روایتش از یک خانواده ژاپنی کشیده و مخاطب را با روح هایکوگون حاکم بر داستانش پیش می‌برد... ماجرای اصلی به خیانت شوئیچی به همسرش برمی‌گردد و تلاش شینگو برای برگرداندن شرایط به روال عادی‌... زنی که نمونه کامل زن سنّتی و مطیع ژاپنی است و در نقطه مقابل معشوق عصیانگر شوئیچی قرار می‌گیرد... زن‌ها مجبورند بچه‌هایی را بزرگ کنند که پدرهای‌شان مدت‌ها قبل فراموش‌شان کرده‌اند ...
اصطلاح راه رشد غیرسرمایه‌داری ابتدا در جلسات تئوریک بخش مطالعات کشورهای فقیر و توسعه‌نیافته کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی مطرح شد... ما با انقلابیون ضداستعمار ارتباط برقرار می‌کنیم و آنها را به ادامه مبارزه با امپریالیسم و قطع روابط اقتصادی با آن و حرکت به سمت خودکفایی تشویق می‌کنیم... اگر هم می‌خواهند رابطه تجاری بین‌المللی داشته باشند، با کشورهای کمونیستی ارتباط بگیرند... تنها جریان فکری که واقف بود که چه کاری باید انجام دهد، حزب توده بود ...