عاشقانه‌ای پیرامون حیات امام مجتبی(ع) | صبح نو


کتاب «عشق در برابر عشق» از نخستین آثار داستانی محسوب می‌شود که پیرامون زندگانی پر برکت امام حسن(ع) به انتشار رسیده است. البته کتاب داستان زندگی خود حضرت نیست! پرداختن به این‌گونه داستان‌ها با درون‌مایه مذهبی بالاخص برای امام حسن مجتبی(ع) در نوع خود کمتر دیده شده است.
این کتاب را امید کوره‌چی با نثری روان و دلنشین به قلم تحریر درآورده است، کوره‌چی، نویسنده و شاعری است که در کارشناسی‌ارشد رشته علوم قرآن و حدیث تحصیل کرده و در زمینه داستان، شعر و همچنین در حوزه مقاله‌نویسی، پژوهشگری، نگارش نقدهای ادبی و... فعالیت دارد. از آثار وی می‌توان به کتاب‌های «اپرای مردگان»، «مهمیرا»، «هفت جن»، «لوثیا»، «صخور»، «هبذول»، «کاثیا» و «عالین» اشاره کرد.

خلاصه رمان عشق در برابر عشق» امید کوره‌چی

نویسنده در غالب آثارش فضاهای تحیرانگیز را به زیبایی توصیف و تفسیر می‌کند که در اکثر آنها جنگ بین حق و باطل به‌روشنی به چشم می‌خورد. شخصیت‌های داستانی ایشان عموما در مسیر داستان یک سفر طولانی و پر ماجرا را شروع می‌کنند و در انتهای این مسیر دچار تحول روحی می‌شوند.

کوره‌چی معتقد است هنر باید در خدمت تعالی بشر و وصل کردن انسان به خدا باشد، پس باید هنرمندان در زمینه‌های مختلف به بررسی و تبیین این مسائل بپردازند تا مردم جامعه را به مسیر درست مرتبط و از این موضوع آگاه کنند، وگرنه هنری که انسان را به خدا وصل نکند، هنر نیست.

داستان، بسیار جذاب شروع می‌شود و خواننده را به خواندن ادامه داستان ترغیب می‌کند، نویسنده علاقه به ملیت خود را در این اثر از یاد نبرده و قصه‌اش را پیرامون یک جوان ایرانی به نام «هرمز» شکل می‌دهد. هرمز برای رسیدن به دختر محبوبش « ربیعه» طی ماجراهایی که در آن قرار می‌گیرد و پس از نشست و برخاستی که با امام حسن (ع) می‌کند، عاشق رفتار و شخصیت آن بزرگوار می‌شود. هرمز ناگزیر است بین ترور امام و رسیدن به معشوق، یکی را انتخاب کند و این‌چنین می‌شود که «عشق در برابر عشق» مقابل هم قرار می‌گیرند.

فضای داستانی کتاب نشان‌دهنده آداب و رسوم و رفتار مردم عرب پس از گذشت سال‌ها از ترویج دین اسلام است و فرهنگ مردم آن دیار را به‌خوبی به مخاطب نشان می‌دهد. نویسنده انتهای داستانش را باز گذاشته تا خواننده برای نتیجه‌گیری و تخیل در داستان، سهم بیشتری داشته باشد.

به گفته کوره‌چی، هرمز یک شخصیت خیالی است، اینکه یک شخصیت خیالی را بتوان در مقابل یک سلسله اتفاقات تاریخی واقعی کنار هم قرار داد؛ نشان‌دهنده جسارت نویسنده است. مخصوصا هنگامی که شخصیت داستان قرار است با امام معصوم مواجه شود و میان ایشان گفت‌وگوهایی رقم خورد. نویسنده با قلمی روان و خوش‌خوان، داستان را به‌گونه‌ای پی‌ریزی کرده که هیچ‌گونه ساختارشکنی اعتقادی یا حرمت‌زدایی اتفاق نیفتد.

نویسنده احادیث و موعظه‌های امام حسن (ع) را در بستر داستان خود قرار داده و به این ترتیب مخاطب کتاب علاوه بر خواندن اثری داستانی، با سخنان پر بار ایشان نیز آشنا می‌شود. گفتار و اعمالی که در کتاب منسوب به امام حسن مجتبی (ع) است، تماما مستند و از کتب معتبر روایی مورد تأیید علما نقل‌ شده است. هر مطلبی که امام در این داستان خطاب به شخصیت داستان فرموده‌اند، در حدیثی صحیح نسبت به شخصی روایت‌ شده است. هر عملی که در این داستان از امام عنوان شده، در روایتی معتبر از ایشان گزارش‌ شده است، پس می‌توان مطمئن بود که هیچ تحریفی در آنچه منتسب به امام معصوم است، رخ نداده است.

یکی از نکات ارزشمند کتاب، بخش پایانی آن است که نویسنده در آن به شرح مختصر وقایع مورد اشاره در داستان پرداخته و فهرست کاملی از منابع را نیز ذکر کرده است تا استدلالی بر صحت نوشته‌هایش باشد. این توضیحات به جهت آشنایی خواننده پیرامون واقعه مذکور و گسترده شدن دید وی بوده و در فهم عمیق داستان نیز بسیار مؤثر است.

انتشارات کتابستان معرفت، این اثر داستانی را در سال 1395 برای اولین‌بار در 272 صفحه منتشر کرده است که به دلیل استقبال مخاطبان تاکنون چندین‌بار به تجدید چاپ رسیده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...