آقای هالو در مأموریت ناممکن! | الف


در طول سالهای دور و نزدیک درباره کافکا کتابهای فراوانی نوشته شده، گذشته از آنها که به نقد آثار یا شرح زندگی او اختصاص داشته اند، آثاری هم بوده‌اند که برای معرفی کافکا و ایضا سبک نویسندگی و آثارش از زبان داستانی بهره گرفته‌اند و رمانهایی زندگی‌نامه‌ای خلق کرده‌اند.

 موآسیر اسکلیر [Moacyr Scliar] پلنگ‌های کافکا» [Kafkas Leoparden]

اما موآسیر اسکلیر [Moacyr Scliar] در کتاب «پلنگ‌های کافکا» [Kafkas Leoparden] قصد نوشتن درباره کافکا را نداشته است، بلکه از او به عنوان یکی از شخصیت‌های داستان استفاده کرده و به شکلی هوشمندانه تمهیداتی بکار برده که حضور کافکا در این رمان کارکردی چند وجهی به برای آن داشته باشد. شکی نیست که حضور کافکا به عنوان یک شخصیت در متن این رمان جذابیتی کنجکاوی برانگیز برای آن به همراه داشته است. از سوی دیگر نویسنده رمان حاضر با ارجاع به زبان پر از ایهام و استعاره کافکا موقعیتی کم و بیش ظنز آمیز را تدارک دیده است که به شکلی کلیدی از همان آغاز رمان سمت سوی داستان را تابع خود ساخته است.

داستان دو سطح دارد یکی در زمان حال می‌گذرد و دیگری در گذشته اما در هردوی آنها آنچه نقش تعیین کننده ای دارد تکه کاغذ کوچکی‌ست که جمله به خط کافکا روی آن نوشته شده. جمله ای که نماد متون تفسیرناپذیر (یا به عبارتی تفسیرپذیر به هزاران زبان!) است. به این ترتیب موآسیر اسکلیر تصویری دقیق از کافکا ارائه می‌کند و متن تفسیرناپذیر کافکا در دو مقطع زمانی موجب تصوراتی طنزآمیز برای آدمهایی در موقعیت‌های حماقت‌بار می‌شود. راتینهو این روستایی ساده‌دل یهودی تصویر کاملِ یک هالوست که خود را خیلی جدی گرفته به شهر رفته تا از جانب دوست در حال احتضارش مأموریتی را که تروتسکی در راستای انقلاب به آنها محول کرده به انجام برساند. راتینهو با گم کردن کیفش سررشته کار را از دست داده و به شکلی اتفاقی متن کافکا را فرمان مأموریت خود می‌پندارد.

«پلنگ‌ها به معبد دستبرد می‌زنند و کوزه‌های قربانی را تا ته سر می‌کشند. این کار مرتب تکرار می‌شود تا جایی که می‌توان از پیش محاسبه‌اش کرد و این خود می‌شود بخشی از مناسک. فرانتس کافکا»

این متن سالها بعد از کیف مردی (بنجامین کانتارویچ، همان راتینهو که حالا سن و سالی از او گذشته) بیرون می‌آید که پلیس مخفی او را عضوی از جمع خرابکاران می‌پندارد، به این ترتیب نویسنده‌ی رمان پلیس مخفی را در کار خود همانقدر هالو جلوه‌گر می‌سازد که راتینهوی جوان روستایی که به جرگه انقلابیون کمونیست پیوسته و نوشته انتزاعی کافکا را فرمان پیامی به رمز برای انجام یک مأموریت خطیر در راه انقلاب طبقه کارگر فرض می‌کند و در زمانی دیگر مأموران پلیس مخفی آن را نوشته‌ای به رمز در راستای عملی خرابکارانه تصور می‌کنند. در حالی که صرفا یک خط از نوشته‌ای ادبی است که به طور اتفاقی در این موقعیت‌ها بدست این آدمها رسیده است.

زیبایی کار موآسیر اسکلیر در آن است که واقعیت هایی بیرونی را به بهترین شکل در بافت داستان خود به کار گرفته و با پیوند زدن به ماجراهایی خیالی، درونی و قابل قبول کرده است. پلنگ های کافکا در عین حال رمانی خوشخوان است که به دلیل محتوای جالب توجه‌اش به اثری فراموش نشدنی نیز بدل شده است. بی‌شک همین جذابیت ها و ویژگی‌های قابل اعتنا بوده که توجه داوران جایزه ادبی سائوپائولورا جلب کرده و پلنگ‌های کافکا را پس از انتشار به عنوان اثری برگزیده معرفی کرده‌اند.

پلنگ‌های کافکا» [Kafkas Leoparden]

موآسیر اسکلیر (۲۳ مارس ۱۹۳۷ – ۲۷ فوریه ۲۰۱۱) نویسنده و روزنامه نگاری اهل برزیل است. اگر چه تا پیش از این از موآسیر اسکلیر کتابی به فارسی درنیامده بود و اما این نویسنده طناز چهره ای پرکار نیز بوده و ۱۰۰ کتاب رمان، داستان کوتاه، مجموعه مقاله، داستان کودکان به زبان پرتغالی نوشته و منتشر کرده که بسیاری از آنها به اغلب زبانهای زنده ترجمه شده‌اند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پس از ۲۰ سال به موطن­‌شان بر می­‌گردند... خود را از همه چیز بیگانه احساس می‌­کنند. گذشت روزگار در بستر مهاجرت دیار آشنا را هم برای آنها بیگانه ساخته است. ایرنا که که با دل آکنده از غم و غصه برگشته، از دوستانش انتظار دارد که از درد و رنج مهاجرت از او بپرسند، تا او ناگفته‌­هایش را بگوید که در عالم مهاجرت از فرط تنهایی نتوانسته است به کسی بگوید. اما دوستانش دلزده از یک چنین پرسش­‌هایی هستند ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...