«ایران و آمریکا؛ تاریخ یک رابطه»  [America and Iran : a history, 1720 to the present] نوشته‌ جان قزوینیان [John Ghazvinian] با ترجمه‌ محسن عسکری جهقی منتشر شد.

ایران و آمریکا؛ تاریخ یک رابطه  [America and Iran : a history, 1720 to the present] جان قزوینیان [John Ghazvinian]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «ایران و آمریکا؛ تاریخ یک رابطه: از ۱۷۲۰ تا ۲۰۲۰» نوشته‌ جان قزوینیان؛ نویسنده‌ ایرانی‌آمریکایی با ترجمه‌ محسن عسکری جهقی با شمارگان هزار نسخه، ۹۱۲ صفحه و بهای ۱۸۰ هزار تومان توسط نشر نیماژ منتشر شد. این کتاب تاریخ این دو کشور را از سیصد سال پیش تا به امروز مرور و بررسی می‌کند. مقدمه این کتاب به قلم سعید لیلاز، استاد دانشگاه، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر اقتصادی است.

جان قزوینیان معتقد است آغاز روابط ایران و آمریکا را به‌جای یافتن مقصر اصلی «گناه نخستین» در صفحات تاریخی، باید در میان رابطه‌ دیرینه میان مردم دو کشور جست‌وجو کرد و «ایران و آمریکا، تاریخ یک رابطه» را به‌منظور نورافشانی بر چنین روایتی تاریخی به رشته‌ تحریر درآوده است.

این کتاب از چهار فصل و ۲۶ بخش تشکیل شده است. در پایان هم جان قزوینیان در مقام نویسنده‌ای آگاه در زمینه‌ امور ایران و آمریکا پیشنهادهایی را برای برون‌رفت از مشکلات ارائه می‌کند. محسن عسکری مترجم کتاب درباره‌ دشواری‌های ترجمه‌ «ایران و آمریکا، تاریخ یک رابطه» می‌گوید: «طبیعی است ترجمه‌ کتاب‌های تاریخیِ درهم‌تنیده با پود سیاست، بی‌تسلط بر دانش تاریخ سیاسی آن هم در موضوع حساسی چون رابطه‌ میان ایران و آمریکا، دو کشوری که بیش از چهل سال است با هم دشمنی می‌ورزند، کاری صعب و دشوار است و پژوهشی است تام، خود تألیف مجددی در دل ترجمه است. تجربه نشان داده است ارتباط میان نویسنده و مترجم در بسیاری از این موارد بی‌شک همچون اکسیری راهگشاست. من نیز اول‌وهله به رسم احترام و ادب، همچنین به منظور حرمت نهادن به ارزش کار قلم و تحقیق و پژوهش پس از پایان یافتن ترجمه‌ اثر با نویسنده‌ محترم کتاب حاضر تماس گرفتم؛ گیریم در ایران قانون حق مؤلف برقرار نیست و چه بسیارانی زیر چنین چتری هر چه خواهند می‌کنند و حتی بدون آنکه نویسنده روحش خبردار باشد، به ترجمه‌ کتابش دست می‌یازند. خوشبختانه فضای دوستانه و عالمانه‌ای که در این ارتباط‌گیری پدید آمد امکان تبادل نظر در موارد متعدد را سهل‌تر کرد.»

جان قزوینیان، روزنامه‌نگار و تاریخ‌پژوه ایرانی‌الاصل است که در آمریکایی زندگی می‌کند. وی مدیر موقت مرکز خاورمیانه در دانشگاه پنسیلوانیا در فیلادلفیا است. قزوینیان به دلیل نوشتن مقاله در مورد سیاست‌های نفتی آفریقا و کتاب‌هایی درباره‌ خاورمیانه و آفریقا مطرح است. قزوینیان همچنین برای فصلنامه نیشن، نیوزویک، جی کیو و ویرجینیا می‌نویسد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
تاریخ روابط ایران آمریکا از سال ۱۹۷۹ و حتی از سال ۱۳۳۲ آغاز نمی‌شود. این روابط زمانی آغاز شد که آمریکا خود مجموعه‌ای از مستعمرات بریتانیایی بود و ایران برای جهان خارج با نام امپراتوری پرشیا شناخته می‌شد. به علاوه این روابط با رویدادهایی به مراتب جذاب‌تر از دشمنی‌ها و اتهامات متقابلی همچون «گناه نخستین» شکل گرفت.
هرگاه نگاه بلندمدتی به تاریخ بیافکنیم موارد غافلگیرکننده‌ای کشف می‌شود. برای قرن‌های متمادی، پیش از آنکه دولت‌های دو کشور در سطوح عالیه روابطی با هم داشته باشند، مردمان دو کشور ایران و آمریکا به دیده تحسین، صمیمیت، مودت و شیفتگی به هم می‌نگریستند. سالهای دهه ۱۷۲۰ روزنامه‌های آمریکایی استعماری با شوقی وصف‌ناپذیر و به طور مفصل درباره مسائل سیاسی امپراتوری ایران می‌نوشتند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...