کتاب «خانوم ماه؛ روایتی از زن بدون هیچ پسوندی...» نوشته ساجده تقی‌زاده توسط انتشارات به‌نشر منتشر و راهی بازار نشر شد.

خانوم‌ماه؛ روایتی از زن بدون هیچ پسوندی... ساجده تقی‌زاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب دربرگیرنده زندگی و خاطرات خانم‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی است که در ۳ فصل گردآوری شده‌اند. همراه با روایت این‌زندگی به‌طور موازی، داستان زنی دیگر از پاریس روایت می‌شود که در جایی از داستان، این دو زن به هم مرتبط می‌شوند.

مطالب و اتفاقات این‌کتاب به‌صورت داستان‌های کوتاه بهم پیوسته روایت می‌شوند. این کتاب رمانی با زمینه عاشقانه است و دو سبک زندگی را در کنار هم نشان می‌دهد؛ یک زن در فرانسه که مهد افکار فمنیستی است و همچنان نیز با نوع نگرش اسلام به زنان مخالفت دارد و زنی دیگر از دل افکار اسلامی و دیدگاه اسلامی به زن.

مولف این اثر می‌گوید: نخستین نکته‌ای که مرا واداشت تا زندگی این زن را به تصویر بکشم، این بود که یک زن تا کجا می‌تواند در تغییر مسیر خانواده و به تبع آن جامعه موثر باشد و مانند یک کارخانه انسان‌سازی عمل کند و سرداران شهیدی مانند شیرعلی سلطانی را به جامعه تحویل دهد.

در بخشی از این‌کتاب آمده است:

چون حاجی در نوروز به شهادت رسید، این ایام برای من بوی خون و حادثه داشت و نمی توانستم هیچ‌کجا جز سر قبر حاجی باشم. انگار فقط ازآنجا انرژی می‌گرفتم. نمی‌خواستم بچه‌ها این رسم قشنگ را کنار بگذارند از طرفی هم عمار بچه بود اصلا از پدر چیزی نمی‌دانست و دوست داشت مثل بچه‌های دیگر باشد.
گفتم: امسال تو و رضیه و فخرالدین تو خونه سفره هفت سین بندازید من می رم آرامگاه بابا!

این‌کتاب با ۳۶۴ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۵۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...