حاصل روزگارانی آن سوی کاخ اِلیزه | الف


والری ماسونو
[Valerie Trierweiler] خبرنگار سیاسی فرانسوی است که بعد از ازدواج دومش با نام خانوادگی تریرولر شناخته می‌شود. او از سال ۲۰۰۵ با فرانسوا اولاند رئیس‌جمهور فرانسه زندگی می‌کرد. وی پس از دریافت مدرک کارشناسی ارشد با مجله «حرفه سیاسی» آغاز به کار کرد و از سال ۱۹۸۹ مشغول همکاری با مجله «پاری‌مچ» و نوشتن مقالات سیاسی دربارۀ حزب سوسیالیست فرانسه شد. والری تریرویلر در حال حاضر از فرانسوا اولاند جدا شده‌ و پیش از این کتابی با عنوان «برای این لحظه متشکرم» نیز دربارۀ زندگی مشترکش با رئیس‌جمهور فرانسه منتشر کرده است. کتاب نخستِ او پاسخی به بیانیۀ 18 کلمه‌ای کاخ الیزه مبنی بر جدایی رئیس‌جمهور فرانسه از این روزنامه‌نگار و پرده‌برداری وی از روابط خصوصی آقای رئیس‌جمهور است.

برای فرداها متشکرم» [On se donne des nouvelles] والری ماسونو [Valerie Trierweiler]

وی نخستین بانوی اول فرانسه است که با رئیس‌جمهور پیمان زناشویی نبسته بود، اما با او زندگی می‌کرد. پس از آن نیز همچنان به کار نوشتن ادامه داده است. اما اینک در کتاب «برای فرداها متشکرم» [On se donne des nouvelles] نوشته‌های خواندنی روزنامه‌نگاری را می‌خوانیم که در طول عمر حرفه‌ای‌اش فرصت اندوختن تجارب جالب آمیخته به سیاست را داشته و این وقایع را به رشتۀ تحریر درآورده است.

«برای فرداها متشکرم» در چهار بخش اصلی با عناوین «شیران بزرگ»، «زندگی خصوصی»، «جای دگر» و «زنان قدرتمند» نوشته شده و علاوه بر این، مقدمۀ مترجم، پیش‌گفتار، پی‌گفتار و سپاسگزاری نیز بخش‌هایی است که در این کتاب مخاطب از خواندن آنها نخواهد گذشت. نویسنده کتاب را به پسرانش که فرزندان او از ازدواج اولش هستند و آنگونه که نوشته عشق، شوخ‌طبعی و روحیۀ انتقادی‌شان همیشه به او اجازۀ پیشرفت داده تقدیم کرده است. اما اینها تنها افرادی نیستند که کتاب به آنان تقدیم شده است. والری حاصل کارش را به رومن ماژلان، بازیکن راگبی فرانسوی که مدتی است معشوق وی است و همچنین به مادرش نیز پیشکش کرده است.

بخش‌های مختلف کتاب حاوی تعدای مصاحبه، خاطره و مقاله است که همگی به دلایل مختلفی چون شهرت شخصیت‌ها و البته خود نویسنده، مورد توجه قرار می‌گیرند. والری در این کتاب ماجرای عشق هیجان‌انگیز فرانسوا میتران به آن پنژو را روایت کرده؛ شرح مبسوط گفت‌وگویش با «آلن دلون» بازیگر مشهور فرانسوی راجع به کودکی از دست رفته، زیبایی و زنان، شهرت و احساس پدری، پول، سیاست، مذهب و مرگ را آورده؛ از کتاب خاطرات «میشل اوباما» و دیدارش با بانوی اول آمریکا نوشته؛ از زندگی پر رمز و راز «ژاک شیراک» یکی دیگر از رؤسای جمهور فرانسه پرده برداشته؛ جریان سفرش به نپال پس از زمین‌لرزۀ وحشتناک آن کشور در سال 2015 را روایت کرده؛ ناگفته‌هایی در خصوص انتشار کتاب نخستِ خود «برای این لحظه متشکرم» را بیان کرده و همچنین به دلایل کناره‌گیری فرانسوا اولاند از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر فرانسه و بسیاری موارد خواندنی دیگر نیز پرداخته است.

آنچه مسلم است «برای فرداها متشکرم» گزیده‌ای از نوشته‌های والری در مجلۀ پاری‌مچ، هفته‌نامه مهم خبری فرانسوی است که بعضی از آنها کاملاً از ذهنش سرچشمه گرفته و بعضی دیگر ناشی از رخدادهای مختلف زندگی پرتلاطم سیاسی و روزنامه‌نگاری وی بوده‌اند. چنانچه در بخش سپاسگزاری پایان کتاب نیز بیش از هر چیز و هر کس از مجلۀ مچ و آرشیو و تحریریه و مدیران و همکاران آن یاد کرده است. او حدود سی سال از عمر خود، از بیست و چهارسالگی که وارد این سازمان مطبوعاتی شده تا اکنون که پنجاه و چهار سال دارد را در این مجله سپری کرده است. به عبارت دیگر والری با انتشار این کتاب قصد داشته دوباره از خودش بگوید و به جامعه‌ای که چند سال پیش او را به عنوان بانوی اول فرانسه می‌شناختند یادآوری کند که زندگی‌اش منحصر به آن ایام به‌خصوصِ زندگی در کاخ اِلیزه نیست، بلکه پیش و پس از آن نیز دنیای خودش را داشته و در چارچوب حرفه و تخصص خودش مشغول و موفق بوده و هست.

تصویر زنی که با موهای رنگ‌شدۀ نه کوتاه و نه بلند، دست در جیب های شلوار جین با تی‌شرت سفیدِ آزاد، مقابل پس‌زمینه‌ای از صفحات روزنامه‌های گوناگون ایستاده و با لبخندی به پهنای صورت رو به مخاطب دارد، شاید همان چیزی است که مقصود نویسنده از جمع‌آوری کل محتوای پراکندۀ این کتاب و انتشار آن در قالب «برای فرداها متشکرم» بوده است. چیزی که آن را در پی‌گفتار کتابش نیز آورده است: «زندگی مسابقه نیست که بخواهیم در آن پیروز شویم یا نخواهیم در آن ببازیم. اینگونه زندگی مختل می‌شود. من دست از این فکر برداشته‌ام که زندگی مبارزه است، اگر چه هنوز هم گاهی پیش می‌آید که وقتی مسئله‌ای به نظرم ناعادلانه می‌آید، همچون جنگجویی واکنش نشان دهم...»

هر دو کتاب‌ خاطرات آمیخته به سیاست والری تریرویلر در ایران توسط ابوالفضل الله‌دادی ترجمه شده است. وی در فاصلۀ بین این دو کتاب رمانی به اسم «راز اَدل» را نیز نوشته که آن هم در بازار کتاب از فروش خوبی برخوردار بوده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...