«پانصد صندلی خالی» نوشته لیلی علام الدین اسود با ترجمه رقیه کریمی توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

به گزارش فارس، «پانصد صندلی خالی»، روایتی واقعی و مستند از روزهای تلخ محاصره منطقه الفوعه در سوریه، روایتی از انتظار لحظه به لحظه مرگ و از همه مهم‌تر روایتی از تاریخ مظلومیت شیعه...

یادداشت‌های محاصره، روایت زندگی در سه سال محاصره کامل جبهه النصره است؛ محاصره سنگین و کامل دو روستای شیعه نشین کفریا و الفوعه که ساکنانش مردم عادی و زنان و کودکان بی‌دفاع بودند. 

روزنوشت‌هایی از قلب محاصره، خاطراتی بین مرگ و زندگی و لحظات دست و پنجه نرم کردن با گرسنگی و مرگ مردمی که یکباره با سقوط ادلب به محاصره افتاده بودند و حالا گذران زندگی برای آنها دیگر شبیه سابق نبود. یادداشت‌های محاصره به قلم زنی از الفوعه نگاشته شده است.

لیلی علام الدین اسود معلم روستای الفوعه است که با دو دختر و همسرش در روزهای سخت محاصره در الفوعه زندگی می‌کند. آنچه جهان خارج از الفوعه و کفریا از این محاصره سنگین سه ساله می‌دانند چیزی جز کلیات نیست و تقریبا می‌توان گفت تنها نوشته‌هایی که از جزییات محاصره سه ساله این دو منطقه شیعه نشین وجود دارد، همین روزنوشت‌هاست. یادداشت‌هایی که جزییات و لحظه به لحظه بیم و امید این مردم را مجسم می‌کند.

شاید بتوان گفت یادداشت‌های محاصره نوع کم‌سابقه‌ای از نوشته‌های مقاومت است و شاید نسخه‌های شبیه آن را نتوان به وفور پیدا کرد؛ چرا که لازمه خلق آثاری از این دست زیست در وسط محاصره و از طرفی توانایی نگارش است و از آنجا که این شرایط معمولا شرایط عادی نیست. آثاری از این دست نیز آثار معدودی هستند و شاید بتوان گفت یادداشت‌های محاصره یکی از بهترین نمونه‌های این روز نوشت‌هاست. آنچه در یادداشت‌های محاصره می‌بینیم، فقط روایت سه سال محاصره کامل و بیم و امید و گرسنگی و سایه مرگ بالای سر  ملتی در محاصره کیلومترها دورتر از ایران نیست. یادداشت‌های محاصره یک قسمت از تاریخ است؛ قسمتی دردناک و سخت  از تاریخ پرفراز و نشیب شیعه!

در قسمتی از کتاب می‌خوانیم:
همه از خانه‌ها وحشت زده بیرون زدیم. همه از همسایه‌ها سوال می‌پرسیدیم «چه خبر شده؟ از ادلب چه خبر؟» بعد فهمیدیم ارتش تا مرکز استان ادلب عقب‌نشینی کرده. نیروهای امنیتی هم تا شهر «مسطومه» عقب کشیده‌اند و چند روز بعد تا «اریحا». عقب می‌رفتند و عقب‌تر و ناامیدی به جان ما چنگ می‌انداخت باز هم عقب‌تر. دست آخر تا «جورین» هم ارتش عقب نشینی کرد. حالا ما مانده بودیم و ما. بین وحشت و ناباوری. گوشه خانه‌هایمان کز کرده بودیم. تنها ... در روستایی که حالا به محاصره افتاده بود. بدون برق .. بدون تلفن .. حالا یک تماس تلفنی سخت‌تر از این حرف‌ها شده بود. ما در خانه‌هایمان زندانی شدیم. در روستای خودمان. روزهای اول باورمان نمی‌شد. خیلی امیدوار بودیم. بعد کم‌کم رنگ از روی امیدمان رفت. مدام می‌گفتیم «فردا ارتش برمی‌گرده». برنگشت. فقط دورتر و دورتر می‌شد. مدام عقب‌تر می‌رفت. اولین روزی که هواپیما آمد و نان ریخت برای ما همه باور کردیم که واقعا به محاصره افتاده‌ایم. محاصره‌ای که هیچ کس جز خدا نمی‌داند ... دقیقا کی به آخر می‌رسد.

«پانصد صندلی خالی»، روزنوشت‌های زنی است به نام لیلی علام الدین اسود که در محاصر سه سال الفوعه نوشته شده و توسط رقیه کریمی ترجمه و در قطع رقعی و ۸۸ صفحه، توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

رمان به نظر من جعل است. جعل تاریخ، جعل زمان و... شما در رمان به کمک جعل است که یک دنیای متفاوت می‌سازید... پدرم اگرچه نمازش را همیشه به‌جا می‌آورد و حتی نماز شب هم می‌خواند، اما هیچ‌گاه پیشانی‌اش پینه نبست!... پاورقی‌خوان قهاری می‌شود. امیرعشیری، منوچهر مطیعی، ارونقی کرمانی... بهرام صادقی را اصلا قبول ندارد و می‌گوید که اصفهانی‌ها او را به ناحق برکشیده‌اند. به نویسندگی آل‌احمد اعتقادی ندارد و او را یک مقاله‌نویس سیاسی می‌داند ...
اگر جنگ برای مردم خاصه مردمِ رشت -که داستان در آنجا روایت می‌شود- فقر و بدبختی و قحط‌سالی به بار آورده است، اما این دو برادر سرشار از نعمت‌اند... احمدگل با رفتنش به دیدار ارباب دختر خودش را هم قربانی می‌دهد... کوته‌بینی و خودرأیی میرزا کوچک خان مانع این می‌شود که جنبش جنگل به انقلاب منجر شود... وارثان بی‌ثباتی‌های سیاسی و جنبش‌های ناکام بیش از هرکس فقرا هستند... داستان پُر از سبک زندگی است؛ سبک زندگی اواخر قرن گذشته ...
هیچ خبری از حجاب راهبه‌ها و سوگند خوردنشان نیست، درعوض آیرا از سنت روایت پیکارسک استفاده می‌کند... مرا آماده کرده‌اند که فرشته‌ باشم، فرشته‌ نگهبان همه‌ مجرمان، دزدها و قاتلان... این کارهای خوبی که در تنهایی و خیالاتش انجام می‌دهد، سزار را تبدیل به راهبه می‌کند. ولی، در زندگی واقعی، او یک دروغگوی قهار است... رمز و راز دروغگوی خوب‌ بودن را فاش می‌کند: «باید خیلی قانع‌کننده وانمود کنی که چیزهای واضح را نمی‌دانی.» ...
متوجه ماده‌مگس جوانی شد که در مرز میان پوره و سس نشسته بود... پوست آبدار و سبزش، بانشاط زیر نور خورشید می‌درخشید... دور کمرش چنان شکننده و ظریف بود که گویا می‌توانست با سبک‌ترین نسیم بشکند... جابه‌جایی حشره و انسان و توصیفات آبدار و تنانه از مگس علاوه بر شوخی شیطنت‌آمیز پلوین با توصیفات رمان‌‌های احساساتی و حتی کلاسیک، کاریکاتورگونه‌ای است گروتسک از وضعیت بشر ...
سیر آفاق و انفس مردی جوان و آمریکایی به‌نام لاری برای یافتن معنای زندگی است که از غرب تا شرق عالم را طی می‌کند... تحت تاثیر زیبایی او نمی‌تواند بدی‌هایش را ببیند... زنی سطحی، حسود و کینه‌توز است... به نظر من آن‌ها که می‌گویند عشق بدون شهوت می‌تواند وجود داشته باشد، چرند می‌گویند. وقتی مردم می‌گویند بعد از آنکه شهوت مرد، عشق هنوز زنده است، دارند از چیز دیگری صحبت می‌کنند که عشق نیست، انس و مهر و همخویی و عادت است ...