«کتاب همراه بازاریابان دیجیتال» [Once upon a digital time] به قلم برایان سولیس [Brian Solis] با ترجمه سعید قدوسی نژاد منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز، نسخه اصلی «کتاب همراه بازاریابان دیجیتال» با زیر عنوان وقتی همه «قصه‌گو» شده اند چطور قصه‌گوی متفاوتی باشیم؟ [how to be an amazing storyteller when everyone is a storyteller] به عنوان بخشی از پروژه‌ی آموزش بازاریابی سایت لینکدین منتشر شده است و نکته‌ها و پیشنهادهای مفیدی برای بازاریابان دیجیتال و تولیدکنندگان محتوا ارائه می‌دهد.

کتاب همراه بازاریابان دیجیتال وقتی همه قصه‌گو شده اند چطور قصه‌گوی متفاوتی باشیم؟ [how to be an amazing storyteller when everyone is a storyteller]

بیش از نیم میلیون نفر در سایت لینکدین «قصه‌گویی» را جزو مهارت‌هایشان آورده‌اند. این روزها همه از قصه‌گویی دم می‌زنند اما این ادعا کمتر به ایده‌ای اجرایی منتهی می‌شود. «کتاب همراه بازاریابان دیجیتال» با اشاره به اشتباه‌های رایج بازاریاب‌ها در تولید محتوا، به شما کمک می‌کند خودتان و کسب‌وکارتان را بازبینی کنید و با کمک قصه‌گویی تغییراتی اساسی و سازنده در نحوه‌ی ارائه‌ی خودتان و حرفه‌تان ایجاد کنید.

قصه‌ی خوب چیست؟ زمان و مکان مناسب قصه‌گویی کدام است؟ قهرمان اصلی قصه‌ی ما کیست؟ راه شناخت مخاطب و ارائه‌ی قصه‌ای متفاوت و تأثیرگذار چیست؟ پاسخ این پرسش‌ها و بسیاری از پرسش‌های دیگر در حوزه‌ی بازاریابی محتوا را می‌توانید در این کتاب پیدا کنید.

«کتاب همراه بازاریابان دیجیتال» در 72 صفحه مصور و با قیمت 12هزار تومان در مجموعه‌ی «جمع‌وجور» انتشارات اطراف منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...