مجموعه‌داستان «جوجه‌های نه‌چندان تخس» نوشته حسن احمدی توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، این‌کتاب ۷ داستان کوتاه از دوران حضور نویسنده کتاب در جبهه‌های دفاع مقدس را شامل می‌شود که به گفته او، جنبه‌های تخیلی را هم با خود دارند تا خواننده امروزی بتواند راحت‌تر با آن‌ها ارتباط برقرار کند. داستان‌های این‌کتاب در سال ۹۲ نوشته شده‌اند.

کتاب پیش‌رو ۷ داستان را برای نوجوانان با این‌عناوین شامل می‌شود: جوجه‌های نه‌چندان تخس، یک کار کوچک، به رنگ هیچ، موش‌های سلول، یک میدان پر از مین، به کدام نشانی؟، تابلو.

در قسمتی از داستان «به رنگ هیچ» می‌خوانیم:

هنوز حرف‌های مرتضی تمام نشده بود که در میان نگاه متحیرش چند گلوله به نقطه مقابلش خورد. مرتضی که بهت‌زده نگاه می‌کرد، ادامه داد: «شش پرنده. پرواز…»

چند گلوله به سمت راست و گلوله دیگری به سمت چپ محل فرود آمد. مرتضی سلاحش را برداشت. به بچه‌هایی که اطرافش بودند گفت: «من باید برم. مراقب همه‌چیز باشین.»

بعد از شلیک چند آرپی‌جی سنگرهای کناری هم شروع به شلیک کردند. با حرکت مرتضی از پشت خاکریز اطرافش پر از گلوله شد. تیر بعدی قلب او را نشانه گرفته بود، شاید هم تصادفی، به قلبش خورد. بدنش گر گرفت. همه وجودش سنگین شد و بدون اراده افتاد. دردی رو احساس نمی‌کرد. منتظر بود از حال برود. دستش را به سمت جیب پیراهنش برد. گلوله به کارت و پلاک مرتضی خورده بود. ناباورانه گلوله را برداشت و به آن زل زد.

این‌کتاب با ۱۰۴ صفحه، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۴ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...