«حالات و مقامات م. امید» نوشته دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی توسط انتشارات سخن،‌ به نمایشگاه کتاب رسیده است.

به گزارش همشهری‌آنلاین کتاب «حالات و مقامات م. امید» مجموعه‌ای از نوشته‌ها و خاطرات دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی درباره شاعر نامدار خراسانی، مهدی اخوان ثالث است که در چند بخش منتشر شده است.

به گفته آقای شفیعی کدکنی، بخش اول کتاب خاطرات شخصی اوست از اخوان ثالث که در آن کوشیده است، تصویری همه جانبه از شخصیت او ارائه کند. او در این مقدمه می نویسد« انگیزه این بخش تلفنی بود که چند روز بعد از درگذشت اخوان، سایه عزیز و بزرگوار از آلمان زده بود به محسن باقرزاده، مدیر انتشارات توس، و بدین گونه بخش اول کتاب،نامه‌ای است که خطاب به سایه عزیز و بی‌مانند نوشته‌ام بعدها در طول سالیان، در خلال صفحات آن نامه، چیزهایی افزوده‌ام که ممکن است از لحاظ نظم تاریخی و کرونولوژی ناهماهنگ بنماید»

آقای شفیعی کدکنی در این کتاب در واقع هم به نقد ساختاری و صوری کار او و مباحث نقد اجتماعی و روانشناسی آثار اخوان پرداخته‌است. برخی از نوشته‌های او همان نقد‌های نیم‌ قرن قبل است که شفیعی سعی کرده است آنها را بدون هیچ دخل و تصرفی در این کتاب بیاورد چرا که معتقد است این نوشته‌ها خود بخشی از تاریخ نقد شعر ایران است که در دوره‌ای خاص از زندگی  او نوشته و به رغم تمامی خامدستی‌ها باید به همان صورت انتشار یابد.

این کتاب در 264 صفحه به قیمت 7500 تومان در غرفه انتشارات سخن به همراه کتاب تازه دیگر دکتر شفیعی کدکنی با عنوان با چراغ و آینه  منتشر شده است،‌عرضه می‌شود.

منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...