به مناسبت هفته کتاب و ترویج فرهنگ کتاب خوانی، فرهنگ‌سرای پایداری به مدت یک‌ماه اقدام به برگزاری نمایشگاه کتاب پایداری نموده است.

این نمایشگاه از تاریخ 24/8/87 آغاز و تا 24/9/87 از ساعت 9 تا 20 ادامه خواهد داشت.

به گزارش کتاب‌نیوز، کتب عرضه شده در این نمایشگاه با هویت پایداری بوده و در کنار آن کتب عمومی نیز در معرض دید علاقه‌مندان خواهد گرفت.

علاقه‌مندان جهت بازدید از این نمایشگاه می‌توانند به فرهنگ‌سرای پایداری واقع در خیابان پاسداران، خیابان شهید گل‌نبی، خیابان شهید ناطق‌نوری، میدان قبا مراجعه نموده و یا جهت کسب اطلاعات بیشتر با تلفن‌های 3- 22888780 تماس حاصل نمایند.

همچنین بر اساس این گزارش، این فرهنگ‌سرا جلساتی نیز با عنوان حافظ و عرفان نظری برگزار می‌نماید.

در این جلسات که در تاریخ‌های 30/8 و 21/9/87 ساعت 15 تا 17 در سالن اجتماعات فرهنگ‌سرای پایداری برگزار می‌گردد، "حمید تجریشی" درباره‌ی "شناخت انسان کامل از دیدگاه عارفان اسلامی" و "حافظ ، سالک راه کمال" سخنرانی خواهد کرد.

بی‌مهری و خیانت مادر به پدر، خانواده را دچار تشنج می‌کند. موجب می‌شود آلیسا نفرت عمیقی از عشق زمینی پیدا کند. آلیسا برای رفع این عقده به عشق آسمانی پناه می‌برد و نافرجامی برای خود و ژروم و ژولیت به بار می‌آورد... بکوشید از در تنگ داخل شوید. دری که به تباهی منتهی می‌شود، فراخ و راه آن گسترده است زیرا دری که به حیات منتهی می‌شود، تنگ است. برای ژروم این در همان در اتاق آلیسا است ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...