مارک تواین

19 بهمن 1384

مارک-تواین

از کودکی ذوق ماجراجویی بسیار داشت و پس از مرگ پدر که در دوازده سالگی او رخ داد، دنباله تحصیل را رها کرد و به نوبت کارگر چاپخانه، راننده کشتی بخار و سرباز داوطلب شد، مدتی نیز به گروه جویندگان طلا، پیوست و پس از آنکه از سفرهای متعدد و اشتغال به حرفه‌­های گوناگون، معرفتی پیدا کرد، به روزنامه‌­نویسی پرداخت و در مقاله‌­نویسی سبک خاص فکاهی را برگزید... هنر مضحکه­‌نویسی او باعث شد که به هرچیز جنبه نمایشی طنز ببخشد... عاشق عکس! یکی از دوستان برادرش شد


مارک تواین،  Twain, Mark نام مستعار، (نام واقعی: ساموئل لنگهورن کلمنز Samuel Langhorne Clemens ) داستان نویس امریکایی (1835-1910) ساموئل در فلوریدا Florida زاده شد، پدرش مردی بی­‌ایمان و مادرش زنی مذهبی و متعصب بود. دوره کودکی را در قریه هانیبال Hannibal در کرانه رود می­‌سی­‌سی­‌پی گذراند. این منطقه آرام بعدها زمینه مهمترین آثار وی قرار گرفت. از کودکی ذوق ماجراجویی بسیار داشت و پس از مرگ پدر که در دوازده سالگی او رخ داد، دنباله تحصیل را رها کرد و به نوبت کارگر چاپخانه، راننده کشتی بخار و سرباز داوطلب شد، مدتی نیز به گروه جویندگان طلا، پیوست و پس از آنکه از سفرهای متعدد و اشتغال به حرفه‌­های گوناگون، معرفتی وسیع از انسان ها به دست آورد، به روزنامه‌­نویسی پرداخت و در مقاله‌­نویسی سبک خاص فکاهی را برگزید. در 1859 بود که نام مستعار مارک تواین را انتخاب کرد که اصطلاحی بود در دریانوردی.

مارک تواین اولین داستان را در 1865 به نام «وزغ جهنده معروف ناحیه کالاوراس»
The Celebrated Jumping Frog of Calaveras County در نیویورک انتشار داد که شهرتی ناگهانی برای او به دست آورد و موجب شد که مارک تواین راه قطعی داستان‌­نویسی را دنبال کند. این قصه، داستانی است قدیمی و معروف که مارک تواین آن را تازه گردانیده است و مسابقه‌­ای را نشان می­‌دهد میان معروفترین و جهنده­‌ترین وزغ منطقه متعلق به آسیابانی جوان و وزغ شخص دیگری به نام دنیل وبستر Daniel Webster. این داستان به ظاهر ساده با قلم طنزآمیز و لحن آمیخته با مسخره مارک تواین، به صورت داستانی بسیار زیبا و دلپذیر درآمد و مارک تواین را نویسنده محبوب عامه ساخت. مارک تواین پس از آن سفر طولانی خود را آغاز کرد و تقریباً سیزده سال در خارج کشور به سر برد، همه­ جا سخنرانی‌هایی ایراد کرد و زمینه آثار بعدی خود را فراهم آورد.

«ساده­‌دلان در سفر کشتی»
The Innocents Abroad (1869) در واقع سفرنامه­‌ای است که آمد و شدهای دریایی نویسنده را به ایتالیا و بیت­‌المقدس وصف می­‌کند. مارک تواین در این سفرنامه، تمدن کهن منطقه مدیترانه را با نگاهی طنزآلود می‌­نگرد، توصیف موزه‌­ها، شهرها، خرابه­‌ها همه به مارک تواین این امکان را داده است که هنر مضحکه­‌نویسی خود را آشکار کند و به هرچیز جنبه نمایشی طنز بخشد. این اثر نیز برای نویسنده شهرت و ثروت همراه آورد. مارک تواین در 1870 ازدواجی افسانه‌­ای انجام داد. عاشق عکس! یکی از دوستان برادرش شد و پس از ازدواج در نیویورک اقامت گزید. درباره نفوذ این ازدواج بر شخص مارک تواین و آثارش گفتگوی بسیار به وجود آمد. گفته می‌­شود که از آن پس بر استعدادهای طبیعی مارک تواین سدی بسته شد، زیرا عقاید تعصب‌­آمیز و محافظه­‌کارانه همسرش؛ او را از انتشار بعضی از آثارش منع می‌­کرد. با وجود این مارک تواین آثار قابل ملاحظه‌­ای انتشار داد. داستان «سخت گذرانی» Roughing It (1872) خاطرات قسمتی از حوادث سفر او به غرب دور است. مارک تواین که برای به دست آوردن ثروت از هیچ تلاشی دریغ نداشت، خود را به کار استخراج طلا و نقره مشغول کرد تا شغل مناسب­تری که با استعداد طبیعیش سازگارتر باشد به دست آورد. زمینه این زندگینامه ماجراهای این سفرهاست که با لحن طنزآمیز به صورت قصه خیال­‌انگیزی درآمده است. در عین حال از زندگی مردم امریکای عصر او و تمایل جوانان به ماجراجویی تصویری پیش چشم گذاشته است.

داستان «قرن طلایی»
The Gilded Age (1873) خاطرات نویسنده را از شهر هانیبال نشان می‌­دهد. آمیخته با هجوی تند از دوره پس از جنگهای داخلی. قهرمان داستان نوعی دون­ کیشوت خیال‌پرور است با چهره‌­ای عامه‌­پسند. در 1876 «ماجراهای تام سایر» The Adventures of Thom Sawyer منتشر شد که به دوران کودکی مارک تواین ارتباط می‌یابد و قهرمانان آن دوستان دوره تحصیلی اویند. نویسنده در این داستان خصوصیت‌های اخلاقی و عقاید خرافی جوانان غرب امریکا و روی هم رفته خصایص توده ملت را به طور گویا و جانداری نمودار می­‌سازد. تام سایر از مهمترین آثار مارک تواین به شمار می‌­آید و دنباله ماجراهای آن در اثر دیگرش به نام «ماجراهای هاکلبری فین» The Adventures of Huckleberry Finn گرفته شد که در 1885 منتشر گشت و بی­‌شک شاهکار مارک تواین و از شاهکارهای ادبیات امریکا شناخته می‌شود. هاکلبری فین با داشتن پدری نالایق و دائم‌­الخمر پسر ماجراجویی بدون هیچگونه تعلیم و تربیت بارآمده که به حال خود رها شده و با حوادث فراوان زندگی روبرو می‌گردد. داستان هاکلبری فین نمونه کاملترین زندگینامه طنزآمیز به شمار رفته است. مارک تواین که در این دوره مورد ستایش فراوان قرار گرفته و نویسنده محبوب توده مردم گشته بود، از 1893 دچار یک سلسله حوادث ناگوار شد مانند ورشکستگی مالی، از دست دادن سلامت و کاهش قدرت خلاقه، مرگ یک دختر و دیوانگی دختر دیگر، بیماری و مرگ همسر. این تلخی‌ها و مصائب پی در پی نوعی بدبینی درباره عالم و خالق عالم در او پدید آورد که به نوشتن آثاری تازه انجامید.

مارک تواین،  Twain, Mark

در داستان «مردی که هدلی برگ را فاسد کرد»
The Man That Corrupted Hadleyburg (1900) حمله تندی به تظاهر و خودپسندی و دئانت مردم شهرهای کوچک شده است و اوج این بدبینی در داستان «بشر چیست؟» What Is Man دیده می‌­شود که در 1906 بدون نام نویسنده منتشر شد و مکالمه‌­ای است فلسفی درباره قدرت الهی و اثبات این امر که بشر فاقد هرگونه اراده و اختیار است و در دست قوائی نامرئی به این سو و آن سو کشیده می‌­شود. مارک تواین در این دوره به نوع دیگری از نویسندگی روی آورد و آثاری انتشار داد برمبنای تاریخ، از جمله «ژاندارک» John of Arc در 1896 که با دقت و امعان نظر بسیار و از روی اسناد و مدارک تهیه شده است. در واقع ژاندارک قهرمانی است که مارک تواین در کودکی به خواندن سرگذشت او بسیار علاقه داشت و او را تجسمی از زن کامل می­‌دانست. در داستان «یانکیی از مردم کونکتیکت در دربار کنیگ آرتور» A Connecticut Yandee in King Arthur’s Court (1889) اوضاع و احوال به صورت خنده‌­آورترین و مسخره‌­آمیزترین شکل خود درآمده است. آخرین اثر مارک تواین «بیگانه اسرارآمیز» The Mysterious Stranger نام دارد که پس از مرگ نویسنده در 1916 منتشر شد و با قصه­‌های فلسفی ولتر مقایسه گشت. آثار چاپ نشده مارک تواین در 1940 انتشار یافت.

مارک تواین سالهای آخر زندگی را با شهرت و افتخار گذراند. مارک تواین را بیشتر داستان‌­پرداز عجایب به شمار می‌­آورند. اشخاص داستانهایش افرادی فراموش‌نشدنی­‌اند که همواره موجب سرگرمی نسلهای آینده گشته‌­اند. ارنست همینگوی درباره هاکلبری فین گفته است: «همه ادبیات جدید امریکا از یک کتاب مارک تواین سرچشمه گرفته و آن هاکلبری فین است... و بهترین کتابی است که ما در دست داریم.»

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...