کتاب "بوعلی سینا" تألیف شرف‌الدّین خراسانی(شرف)، فتح‌الله مجتبائی، تقی بینش و علیرضا جعفری نائینی با نظارت کاظم موسوی بجنوردی از سوی بنیاد علمی بوعلی سینا و مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، کتاب حاضر که با همکاری مرکز دایره المعارف بزرگ اسلام ی و مدیر آن کاظم موسوی بجنوردی تهیه شده، یکی از دقیقترین و موثق‌ترین تک‌نگاری‌های معاصر درباره این حکیم برجسته است.

نویسندگان کتاب از دانشوران برجسته و متخصصین بزرگ وطن ما هستند و بر اساس جدیدترین و بهترین منابع، بخشهای مختلف این کتاب را تحریر کرده‌اند.

در مقدمه کتاب آمده است که :اهمیت و اعتبار شیخ الرئیس ابوعلی سینا نیاز به باز گویی ندارد. او نماد عقل و دانایی و برجسته ترین دانشور جهان اسلام و ایران است. درخشش علمی و حکمی بوعلی، سراسر تاریخ و فرهنگ ایران را روشن ساخته و تقریباً هیج یک از شعب علوم و فلسفه و کلام را خالی از تأثیر او نمی بینیم. با این حال، از غفلت ابنای این دیار، هنوز این چهره یگانه و بی همتا چنان که باید شناخته نشده است.دامنه غمبار این غفلت چنان است که هنوز بیش از یک سوم آثار شیخ الرئیس به صورت نسخ خطی باقی مانده و تصحیح و منتشر نشده است .

سایر آثار او، از جمله متن کامل کتاب بزرگ شفا نیازمند تصحیح و چاپ مجدد است و بسیاری از آثار دیگر بوعلی نیز نایاب و از دسترس علاقمندان به دور است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...