علی ابوالحسنی در گفتگو با کتاب نیوز از چاپ سه اثر جدید خبر داد.

اختصاصی

حجت الاسلام دکتر علی ابوالحسنی درباره صفحه مشروطه جام جم که در ایام منتهی به سالگرد این رویداد تاریخی به مدیریت علمی وی منتشر شد گفت: هرچند که دورخیز و دپوی نرم افزاری این صفحه یک هفته بیشتر زمان نداشت ولی فکر می‌کنم به بسیاری از اهداف خود در زمینه اطلاع رسانی و روشنگری تاریخی نائل آمدیم.

وی در ادامه افزود که این صفحه به نسبت کارهای مشابهی که در این ایام شد از غنا و سطح علمی بیشتری برخوردار بود که چاپ یادداشتهای منتشر نشده محققین در قالب مقالات بکی از علل آن می‌باشد. لازم به ذکر است که کل صفحات منتشر شده در ویژه نامه‌ی مستقلی در روز سه شنبه 21 شهریور از سوی روزنامه جام جم منتشر خواهد شد.

ابوالحسنی درباره کارهایی که در آینده نزدیک از وی منتشر خواهد شد، گفت که طی چند روز آینده سه کتاب " شیخ فضل الله نوری و مکتب تاریخ نگاری مشروطه" - "راز پنهان" و "کالبد شکافی چند شایعه درباره شیخ فضل الله نوری" از سوی انتشارات تاریخ معاصر ایران منتشر خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...