«شش ماه در ایران» [Six months in Persia] سفرنامه ادوارد استاک [Edward Stack] با ترجمه شهلا طهماسبی از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد. وی در سفر ماموریتی دولتی نداشته و تا حدودی به دور از جانبداری و تعصب خاص این سفرنامه را نوشته است.

شش ماه در ایران» [Six months in Persia] سفرنامه ادوارد استاک [Edward Stack]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، سفرنامه‌ها از منابع مهم تاریخی به‌شمار می‌روند، هم به لحاظ شرح مطالب و اطلاعات دستِ‌اول از وقایع و رویدادها، و هم برخورداری از موضوعات مردم‌شناسانه، جامعه‌شناسانه، اقتصادی، جغرافیایی و طبیعت‌شناسانه. امتیاز آن‌ها بر کتاب‌های تاریخ پرداختن به جوانبی است جز سیاست و روابط سیاسی و نظامیِ صرف و خشک، و به همین سبب، در عین ارائه اطلاعات بسیار مفید و اختصاصی، سرگرم‌کننده‌اند و ما را از چیزهایی باخبر می‌کنند که دیگر وجود ندارند یا تغییر شکل داده‌اند.

پدیدآورندگان این آثار معمولا ماموران سیاسی و نظامی دولت‌های اروپایی به‌ویژه انگلستان هستند که غالبا تحت عنوان سیاح یا مبلغ مذهبی به ایران می‌آمدند و مشاهدات و داوری‌های خود از جامعه ایران و سلوک ایرانیان و وضعیت آن‌ها را ثبت می‌کردند که معمولا با نگاه از بالا و تحقیر همراه بوده است. با این وصف چون از بیرون به جامعه ایران نگریسته‌اند، نظر ایشان تامل‌برانگیز و راهگشاست.

مجموعه «ایران قاجار در نگاه اروپاییان» از مجموعه کتاب‌‌های انتشارات ققنوس است،‌ که تاکنون سه عنوان آن با نام‌های «نماهایی از ایران» یادداشت‌های سرجان مَلکُم، «مأموریت به ایران» از مارتین هنری دانوهو و «نگاهی به ایران» خاطرات دوروتی دو وارزی ترجمه و منتشر شده است. اکنون جلد چهارم آن با نام «شش ماه در ایران» سفرنامه ادوارد استاک با ترجمه شهلا طهماسبی منتشر شده است.

کتاب «شش ماه در ایران» چاپ سال 1882 م/1299 ه.ق سفرنامه ادوارد استاک ایرلندی است که درباره‌اش اطلاعات بسیاری وجود ندارد. او کارمند غیر نظامی حکومت هند انگلستان یا راج بریتانیا بود (تشکیلاتی که انگلیسی‌ها برای اداره شبه قاره هند ایجاد کرده بودند) و نیز از مقامات سازمان «منطقه و مستعمره» در ایالات شمال‌غربی هند، که بعدها اوتارپرادش خوانده شد. استاک پس از هشت سال کار در هندوستان، در ژانویه 1881 م / 1298ه.ق به قصد سفر به اروپا از طریق ایران و دیدن این سرزمین پررمز و راز از هند خارج شد. او مانند اکثر کسانی که از هندوستان به ایران می‌آمدند مقصدش بوشهر بود و در فوریه 1881 / بهمن 1298 ه.ق در اواخر دهه سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجاروارد ایران شد. پس از گشت‌وگذاری مفصل و شبانه‌روزی در مناطق جنوبی ایران به تهران و از آن‌جا به شمال ایران رفت تا از راه روسیه به اروپا بازگردد.

دقت نظر و دیدگاه‌های جامعه‌شناسانه و واقع‌بینانه و نثر هنرمندانه و تصویری استاک جذابیت زیادی به نوشته‌های او بخشیده است و چون برای این سفر ماموریت دولتی نداشته تا حدودی بدون جانبداری و تعصب خاص برخورد کرده، البته همراه با خودنمایی و خودشیفتگی و اظهارات موهوم، و با ایرانیان بسیار اخت شده است. از ذهن کنجکاو، نقاد و زیبایی‌شناس او از جامعه و طبیعت ایران، تابلوهای زیبا و زنده‌ای برآمده که خواننده را با لذت به مکان‌های موصوف می‌برد و با ناشناخته‌ها و جذابیت‌های فراوان ایران آشنا می‌کند. او در بخش آخر سفرنامه خود نتیجه‌گیری‌ها، ارزیابی‌ها و توصیه‌هایی برای استفاده از منابع طبیعی و انسانی سرشار و بی حد ایران کرده است که امروز نیز مصداق دارد و یک نمونه آن استفاده از نمک کویرهای بسیار و گسترده ایران است.

وی در سفرش به شیراز و تخت جمشید می‌نویسد: «صبح روز بعد به تخت جمشید رفتیم. خرابه‌های تخت جمشید را باستان‌شناسان متبحر تشریح و توصیف کرده‌اند، بنابراین هر کوششی از جانب من برای ارائه گزارشی علمی از آن زاید و گستاخانه خواهد بود. با این وصف شاید لازم باشد توضیح بدهم که بیننده عادی توقع دارد چه چیزی در این مکان مشهور ببیند. گفته شده که تخت جمشید پای صفه‌ای سنگی بنا شده که انتهای شمالی مرودشت را در کرانه شرقی آن محصور کرده است. این سنگ عظیم در دشت تراشیده شده که 312 یارد پهنا دارد و تا 500 یاردی پای کوه امتداد یافته است. تخت جمشید در موقعیت بسیار متروک و پرتی قرار دارد، در مقابل آن خلا بی‌انتهای مرودشت است و پشت سرش کرانه کوهستانی خشن و بی‌بر حرن‌انگیز. با این که در ابعاد بسیار عظیم طراحی شده پیدا کردن آن در سرزمینی که از آن کوچک‌ترین نشانی در دست نیست دشوار است. گویی طبیعت ‌کار شاهان را با سه ساخته خود در این دشت دوردست به بازی گرفته و در عظمت کارش گوی سبقت را از آن ربوده است.»


ادوارد استاک در جای دیگر می‌گوید: «معمولی‌ترین آدم‌ها نیز با دیدن تخت جمشید از ته دل احساس تاسف و تکریم می‌کنند. صلابت و استواری بی‌نهایت این ویرانه‌ها و در عین حال ضعف و ناپایداری‌شان، کتیبه‌های شسته‌رفته و زیبا که به عبث سعی در بازگو کردن داستان خود به زبانی دارند که زمانی فرمانروایان نیمی از آسیا تکلم می‌کردند اما مدت مدیدی است که خاموش و فراموش‌شده تمثال‌های شکوهمند شاهانی که قرن‌ها پیش در «شب بی‌تاریخ مرگ» تحلیل رفته‌اند و حول همه این‌ها سکوت گسترده دشت و قله‌های برف‌گرفته کوهستان، بی‌تغییر است، بینندگان این جهانی این همه تغییر-همه این‌ها نفوذشان را اعمال می‌کنند و ناخودآگاه روح را مقهور می‌سازند. کیتس کوشید احساسانی را که با دیدن مرمرهای الگینی در او به‌وجود آمد در غزلی بیان کند که این‌طور آغاز می‌شود:
روح من بی‌اندازه ضعیف است
میرندگی باری است بر شانه‌هایم
چونان خوبی ناخواسته.
و چنین احساساتی بر ذهن کسی که در میان ستون‌های شکسته و دیوارهای فروریخته صفه باشکوه تخت جمشید پرسه زند آوار می‌شود.»

استاک پس از بازگشت به هند در سال 1882 م، به سرپرستی سازمان جدیدالتاسیس «ثبت اراضی و کشاورزی» ایالت آسام منصوب شد و علاوه بر انجام دادن وظایف رسمی خود، تحقیقات پرباری درباره اقوام و زبان‌های مختلف هندی از جمله قوم مکری صورت داد. سپس در کتابی به نام مکری‌ها به شرح حال آن‌ها پرداخت. ادوارد استاک در سال 1884 م در سی و هفت سالگی بر اثر بیماری جان سپرد.

کتاب «شش ماه در ایران» سفرنامه ادوارد استاک با ترجمه شهلا طهماسبی در 351 صفحه، شمارگان 1100 نسخه و قیمت 68 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...
دختر بارها تصمیم به تمام‌کردن رابطه‌شان می‌گیرد اما هر بار به بهانه‌های مختلف منصرف می‌شود. او بین شریک و همراه داشتن در زندگی و تنهابودن مردد است. از لحظاتی می‌گوید که در تنهایی گاهی به غم شدیدی دچار می‌شود و در لحظه‌ای دیگر با خود تصور می‌کند که شریک‌شدن خانه و زندگی از تنها بودن هم دشوارتر است و از اینکه تا آخر عمر کنار یک نفر زندگی کند، پیر شود، گرفتار هم شوند و به نیازها و خُلق و خوی او توجه کند می‌نالد ...
دکتر مجد در کتاب «قحطی بزرگ و نسل کشی در ایران» برای اولین بار اسناد مربوط به قتل عام بیش از 10 میلیون ایرانی در قحطی «عمدی» جنگ جهانی اول را با تکیه بر اسناد و مدارک و گزارش‌های آرشیو وزارت امور خارجه‌ی آمریکا و آرشیو روزنامه‌ها منتشر کرده است... در ایرلند مردم برای یادآوری جنایت بریتانیا در قحطی سیب‌زمینی؛ هر سال هفته‌ی بزرگداشت کشته‌شدگان قحطی دارند... ملت ایران به ققنوس تشبیه شده و به فاجعه عادت کرده است ...