غلامرضا جمشیدنژاد، مترجم، محقق و مصحح متون علمی و نسخه‌های خطی، در ۷۵سالگی بر اثر ابتلا به کرونا از دنیا رفت.

غلامرضا جمشیدنژاد

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، غلامرضا جمشیدنژاد متولد سال ۱۳۲۴ در کاشمر ازجمله مصححان و پژوهشگران پیشکسوت در حوزه احیای نسخ خطی است که آثار بسیاری تألیف، تصحیح و ترجمه کرده است. او از تدریس در حوزه علمیه مشهد و دبیری ادبیات فارسی در وزارت آموزش و پرورش گرفته تا استادی و مدرسی در دانشگاه‌های آزاد اسلامی، دانشگاه تهران، دانشگاه الزهرا، دانشگاه علامه‌طباطبایی، مرکز آموزش مدیریت دولتی و... را در پرونده کاری خود داشت و به علت ارائه روش‌های ابتکاری و نو در امر تعلیم و تربیت، در سال تحصیلی ۱۳۷۶ به احراز مقام «معلم نمونه» مفتخر شد.

تألیف کتاب‌های «سیر سم‌شناسی در متون پزشکی اسلامی»، «دیباچه‌ای بر سیاست مدنی فارابی» و «تاریخ جهانی علوم و دانشمندان تا قرن پنجم هجری از منظر علامه صاعد آندلسی»، تصحیح و ترجمه «اوجاع المفاصل و فی‌النقرس» از زکریای رازی و تصحیح «التعریف بطبقات الأمم» ازجمله یادگارهای به‌جامانده از این چهره پیشکسوت علمی و فرهنگی است.

................ هر روز با کتاب ...............

دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...
در نیمه‌های دوره قاجار اقتصاد کشور با اقتصاد جهانی پیوند یافت و بخش کشاورزی و جامعه روستایی با توجه به این شرایط در معرض تغییر قرار گرفت... تا پیش از اصلاحات ارضی شکل غالب کار در کشور نه کار مزدی که کار رعیتی بود... هیچ برنامه ملی برای ثبت بیکاری و برقراری بیمه‌های بیکاری وجود ندارد... سیاست‌های دولت برای اسکان مهاجران بیکار با شکست مواجه شده... گفتارهای همدلانه انقلابیون موجب شد این گروه‌ها با انقلابیون همراه شوند ...
پزشک اقامتگاه کنار چشمه‌های آب معدنی است که جدیداً افتتاح شده است و برادرش، شهردار آن منطقه... ناگهان کشف می‌کند که آب‌ها، به دلیل زه‌کشی نامناسب، آلوده است... ماجرا را اگرچه بر ضد منافعش برملا می‌کند... با زنش جر و بحث دارد، ولی هنگامی که سیاست‌بازان و روزنامه و مالکان و در پی آنها، جمعیت بر ضد او متحد می‌شوند، زنش جانب مدعای او را می‌گیرد... برای باج‌خواهی از او سرانجام او را متقاعد می‌کند که دشمنان احاطه‌اش کرده‌ بودند! ...