چينی‌ها در اوايل سده چهارم ميلادى اين كار را انجام داده بودند و قدیمی‌ترين متن شـناخته شــده چاپى تاريخ‌دار، متعلق به سال 868 است... كمى بيش از صد سـال بعداز آن، مسلمانان نيز متونى را چاپ كردند... يك نوع متن که هواداران گسترده‌اى داشت: مجموعه‌ای از دعا، طلسمات، گزيده‌هاى قرآن و اســماءالحسنى (نام‌هاى زيباى خدا)، كه تقاضاى زيادى در ميان مسلمانان، از غنى و فقير و باسواد و بی‌ســواد داشـت. که به خصوص به عنوان تعويذ(رفع چشم زخم) مورد استفاده قرار می‌گرفت!

اول بهمن‌ماه زادروز زنده‌یاد محسن جعفری‌مذهب است. وی تاریخ‌پژوهی جامع‌الاطراف بود و افزون بر تخصص تاریخی‌اش که مغول بود، سکه‌شناس، ایرانشناس، سندپژوه و مُهرشناس نیز بود. وی از معدود شخصیت‌های به معنی واقعی فرهنگی بود که دلسوزانه کار می‌کرد و هدفش ترویج و فرهنگ ایرانی بود، برگزاری نشست‌های سالانه درباره مشترکات فرهنگی ایران و کشورهای همجوار و برخی کشورهای اروپایی بیانگر تلاش و دلبستگی او به توسعه فرهنگ مشترک بود.

25 ژانویه سالروز چاپ نخستين كتاب جهان توسط گوتنبرگ مبتكر آلماني است. زنده‌یاد جعفری‌مذهب مقاله‌ای با نام «سرنخ‌هايى از پيشينه چاپ نزد مسلمانان» داشت که در نشریه «پیام بهارستان» سال 91 منتشر شده بود. این فرصت را غنمیت شمردیم تا این مقاله را برای زادروز این پژوهشگر توانمند تاریخ بازنشر کنیم.


اغلب نام هنرور آلمانى سده پانزدهم، يوهانس گوتنبرگ اهل ماينس، با اختراع هنر و صنعت چاپ اعتبار مي‌يابد. شكى نيست كه صنعت چاپ، تحولى بزرگ در ارتباطات انسانى و انباشت دانش به وجود آورد، اما واقعا اين اختراع در سده پانزدهم در اروپا اتفاق افتاد؟ به نظر می‌رسد گوتنبرگ نخسـين كسى باشد كه دســتگاه چاپ را ساخته اســت، اما انديشه چاپ ـ يعنى توليد نسخه‌هاى متعدد از يك متن با انتقال آن از يك سـطح محكم به ســطوح نــرم اثر پذير (به خصوص كاغذ)- بسيار قديمی‌تر است.

چينی‌ها در اوايل سده چهارم ميلادى اين كار را انجام داده بودند و قدیمی‌ترين متن شـناخته شــده چاپى تاريخ‌دار، متعلق به سال 868‌ است. اين متن سوتراى درخشان، كمتر می‌دانیم ترجمه‌اى چينى از متنى بودايى است كه در حال حاضر در كتابخانه بريتانيا نگهدارى شود. كه كمى بيش از صد سـال بعداز آن، مسلمانان نيز متونى از جمله بخش‌هايى از قرآن را چاپ كردند. آنان هنر و صنعت كاغذسازى چينى را دريافتند و به طور گسترده‌اى در سرزمينهاى مسلمان پراكنده كردند كه منجر به رشد عمده‌اى در توليد متون دستنوشته شده است.

اما يك نوع متن، هواداران گسترده‌اى داشت: اين مجموعه مشخصى بود از دعا، طلسمات، گزيده‌هاى قرآن و اســما الحسنى (نام‌هاى زيباى خدا)، كه تقاضاى زيادى در ميان مسلمانان، از غنى و فقير و باسواد و بیســواد داشـت. آنها به خصوص به عنوان تعويذ (رفع چشم زخم) مورد استفاده قرار می‌گرفت كه اغلب لوله شده و در غلافى بود؛ بنابراين در مصر عصر فاطمى، اين متون را در نوارهاى كاغذى و در نسخه‌هاى متعدد تهيه می‌كردند. تعدادى از آنها توسط باستانشناسان در كاوش‌هاى فسطاط (قاهره قديم) به دست آمده، و می‌توان براى آنها تاريخ سـده 10 را تعيين كرد. نمونه‌هاى ديگر از جای‌هاى مختلف در مصر، كه در آن آب و هواى خشك به حفظ آنها كمك كرده به دست آمده‌اند. سبك خط عربى استفاده شده در آنها، چيزى بين خط كوفى متأخر و نسخ كتيبه‌اى و انواع خطوطى است كه در عصر مملوكان (سده 13تا 16) به كار می‌رفت.

يك نمونه خوب متأخر بر روى كاغذ ايتاليايى واترماركدار از سده پانزدهم چاپ شده است؛ بنابراين چاپ مسلمان حدود پانصد سال ادامه داشت. ما نمی‌دانيم كه آيا ممكن اســت اين فعاليت بر انديشه چاپ در اروپا تأثير گذاشــته باشد. هيچ مدركى وجود ندارد، اما با توجه به نخستين نمونه‌هاى چاپ كليشه‌اى اروپايى اين احتمال را نمی‌توان رد كرد. حتى پيشنهاد شــده اســت كه كلمه ايتاليايى تاروچى tarocchi به معنى كارت‌هاى تاروت (كه جزو نخستين آثار چاپ كليشه‌اى در اروپاست)، ممكن است از واژه عربى طرش tarsh مشتق شده باشد، اما اين نظريه بسيار سـهل‌انگارانه‌ است و شــواهد بيشترى لازم اســت كه بتوان آن را پذيرفت. برخى از اين اسناد چاپ شــده، طرح‌هايى كاملا پيچيده، سرلوح ها، خطاطى، حروف متقاطع، شكل‌هاى هندسى، هلال‌ها و استفاده از رنگ را نشان مي‌دهند و تنوع فراواني از انواع خط دارند.

حدود شصت نمونه از اين قطعه عربى چاپ شده در كتابخانه‌ها و موزه‌هاى اروپا و آمريكا و تعداد نامشخصى در خود مصر به جاى مانده است. يك نمونه در يك مجموعه خصوصى، ممكن اسـت در افغانسـتان يا ايران توليد شده باشد، جايى كه از منابع تاريخى در می‌يابيم كه پول كاغذى نيز در دوره مغولان در آنجا چاپ شـده بود. اشارات تاريخى يا ادبى كمى به توليد متون چاپ شـده وجود دارد: در اشــعار عربى از سده‌هاى 10و 14 به اســتفاده از طرش tarsh براى توليد نسخه از تعويذ اشاره شده است.

پيشنهاد شده كه اين واژه غير كلاسيك عربى براى صفحات قلع با حروف برجسته يا حكاكى برجسته، به كار می‌رفته كه براى چاپ اســتفاده می‌شده است، اما اين امكان نيز وجود دارد كه به سبك چينى بلوك چوبى مورد استفاده قرار می‌گرفته است. هنوز در تكنيك دقيق اين كار شك وجود دارد. ترديدى نيست كه مسلمانان از پنج سده قبل از گوتنبرگ، تمرين هنر و صنعت چاپ می‌کرده‌اند.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...