نشر بیدگل هفتمین چاپ نمایشنامه «سایکوسیس ۴:۴۸» [4.48 psychosis] نوشته سارا کین [Sarah Kane] با ترجمه عرفان خلاقی را منتشر کرد.

سایکوسیس ۴:۴۸» [4.48 psychosis] نوشته سارا کین [Sarah Kane

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، سارا کین، نمایشنامه نویس خلاق و معاصر بریتانیایی است که در ۱۹۹۹ در سن ۲۸ سالگی درگذشت. از او تنها پنج نمایشنامه باقی مانده است. فیلمنامه فیلم کوتاه «پوست» به کارگردانی وینسنت اوکانل که در سال ۱۹۹۵ ساخته شد نیز به قلم سارا کین است.

کین که از افسردگی حاد رنج می‌برد در دوران بیماری نمایشنامه‌ای با نام «سایکوسیس ۴:۴۸» را نوشت. این نمایشنامه در اصل آخرین متن نوشته شده به قلم اوست، چرا که چند ماه پس از اتمام آن به زندگی خود پایان داد. سارا کین از جهانی می‌نوشت که عشق و خشونت عمیقاً در هم تنیده شده‌اند و در آن امید و یاس تصاویر آینه واری از یکدیگر هستند. زبان کین بی حشو و اضافات، نیروی شاعرانگی قدرتمندی دارد و در جست‌وجوی فرم‌های تئاتری نوآورانه است.

«سایکوسیس ۴:۴۸» در ایران برای نخستین بار در بهار سال ۱۳۹۷ با ترجمه عرفان خلاقی با شمارگان هزار نسخه در ۱۲۰ صفحه و با بهای ۱۲ هزار تومان توسط نشر بیدگل منتشر شد. اکنون چاپ هفتم این نمایشنامه به بهای ۵۴ هزار تومان منتشر شده است. این اثر هجدهمین مجلد از مجموعه نمایشنامه‌های اروپایی نشر بیدگل است.

«سایکوسیس ۴:۴۸» فاقد متن ساختارمند، قطعه قطعه و با تعداد کاراکترهای نامشخص بدون نام است. برخی خوانش‌ها، نمایشنامه را جست‌وجو و اکتشاف نیهیلیستی ذهن زنی در آستانه خودکشی ارزیابی می‌کنند و آن را در زمره ادبیات یاس طبقه بندی می‌کنند. عده‌ای هم این اثر را مدیون افسردگی کلینیکی کین می‌دانند و نه بینش هنری واقعی‌اش… اما در هر صورت بسیاری از منتقدان هنرهای نمایشی بر این عقیده‌اند که میل توقف ناپذیر کین در ایجاد فرم‌های بدیع، این اثر را به یک رقص هماهنگ شاعرانه بدل کرده است.

نغمه سرایی متن به تصاویر قدرتمندی صحنه بندی شده است. اجراهای بسیاری از آثار کین و نیز «سایکوسیس ۴:۴۸» در سراسر جهان بر صحنه آمده است و اجرای نقش اصلی آن به دلیل دشواری و پیچیدگی‌اش چالشی بزرگی برای بازیگرانش قلمداد می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...