تفکیک سبک‌شناختی دوره‌ها | اعتماد


رویین پاکباز، تاریخ‌نگار هنر، منتقد و نقاش نوگرای ایرانی است که در کارنامه فرهنگی‌اش آثار مهمی نظیر «دایرةالمعارف هنر» و «نقاشی ایران (از دیرباز تا امروز)» دیده ‌می‌شود. کتاب «هنر تصویری در ایران» تازه‌ترین اثر او در امتداد کتاب «نقاشی ایران (از دیرباز تا امروز) » است. اثری که به لایه‌های تصویری نقاشی ایرانی نظر دارد و هدفش شناخت ویژگی‌های هنر تصویری در ایران از منظر کاوش در سرچشمه‌های آن است. هنری که در مسیر تحول خود، بارها با فرهنگ‌های بیگانه و سنت‌های ناهمگون شرقی و غربی مواجه شده است و البته به دستاوردهای خلاقه و تازه‌ای نیز رسیده و جلا یافته است.

هنر تصویری در ایران رویین پاکباز

پژوهش در موضوع نقاشی قدیم ایران از اوایل قرن بیستم شروع شده است. موضوعی که نخستین پژوهشگران این عرصه دنبال می‌کردند مربوط به گردآوری و رده‌بندی آثار متعلق به سده‌های هشتم تا یازدهم می‌شد و امروزه دامنه آن تا آغاز دوران جدید گسترش یافته است و محققان برجسته‌ای نظیر محمدعلی کریم‌زاده تبریزی، یحیی ذکاء، اکبر تجویدی و شهریار عدل و... در آن سهیم بوده‌اند اما با تمام این تلاش‌ها، تاکنون «تاریخ تحلیلی و جامع هنر تصویری در ایران» تدوین نشده است. رویین پاکباز در این درس‌گفتارها، سعی کرده تا براساس و بهره‌گیری از اطلاعات موجود، طرحی کلی از دوره‌بندی تاریخ هنر تصویری در ایران ارایه دهد که در آن ملاک، تفکیک دوره‌ها بر پایه دگرگونی دید هنری و ویژگی‌های سبک‌شناختی است و با این نگاه فکری، سیر تحولات هنر تصویری در ایران در چهار بخش دورانِ «کهن، میانه، جدید و معاصر» تنظیم شده است.

در «دوران کهن» که درس‌گفتار اول و دوم را شامل می‌شود به سرچشمه‌های نقاشی ایران که از صخره‌نگاره‌های کوهدشت لرستان که صحنه‌های رزم و شکار با تیر و کمان و حیواناتی نظیر اسب و گوزن را نشان می‌دهد به عنوان نمونه‌های قدیمی از آثار تصویری کشف‌شده در ایران اشاره می‌شود و در ادامه به نقاشی در جهان ایرانی و نقاشی سغدی و مانوی و اثر «ورقه و گُلشاه» به عنوان تنها کتاب مصور بازمانده از دوران سلجوقی پرداخته شده است. در «دوران میانه» که درس‌گفتارهای سوم تا هفتم را مشتمل می‌شود، نگاه اثر به شهرهای «تبریز، بغداد، شیراز، هرات، قزوین، مشهد و اصفهان» به عنوان عمده‌ترین مراکز تولید نسخه‌های مصور معطوف است.

«دوران جدید» و دو درس‌گفتارش به تاثیراتی که به حضور خارجی‌ها در ایران و تاثیری که بر نقاشی ایران گذاشته‌اند، توجه شده است؛ تاثیری که «فرنگی‌سازی» نامیده می‌شود و دورانی جدید را در نقاشی ایران پایه‌ریزی کرده است که آکنده از اقتباس‌ها و ابداعات تازه بوده و در ادامه سیر این دوران و به اتفاق‌های عرصه تصویر در دوران قاجار نگاه شده است. تاسیس مدرسه «صنایع مستظرفه» را می‌توان مبدا «دوران معاصر» در نقاشی ایران دانست. موضوعی که موضوع درس‌گفتار آخر است و در ادامه به نگارگری جدید و نوگرایی هنری با نگاه ویژه به دوران پهلوی پرداخته شده است. کتاب «هنر تصویری در ایران» جدا از روایت روان کلامی‌اش به درستی در کنار روایت متن، ارجاع به تصویرهایی را که مربوط به هر مبحث است در کنار متن مشخص شده آورده است تا مخاطب برای ادراک بیشتر مفاهیم به تصویرها هم دسترسی آسانی داشته‌باشد؛ تصویرهایی که در پایان هر درس‌گفتار آمده ‌است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...