کتاب داستان «کبوتر و تانک» نوشته اسماعیل اله‌دادی توسط انتشارات سروش وارد بازار نشر شد.

کبوتر و تانک اسماعیل اله‌دادی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «کبوتر و تانک» ماجرای کبوتری است که دنبال جای مناسبی برای ساختن لانه می‌گردد اما به هر جا که می‌رود، جنگ زودتر از او به آنجا رفته است.

کتاب داستان «کبوتر و تانک» نوشته اسماعیل اله‌دادی در ١٢ صفحه رنگی، با شمارگان ۵٠٠ نسخه و قیمت ٢٠ هزار تومان برای گروه سنی ب و ج توسط انتشارات سروش منتشر شده است.

اسماعیل اله‌دادی عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان است و پیش از این آثاری چون «این شب‌هایی که آفتابی نمی‌شوی»، «دوربین خدا»، «مهمان‌هایی با کفش‌های لنگه به لنگه» و «مزه‌ی مهربانی» را در کارنامه ادبی خود داشته است.

تصویرگری این کتاب را سارا خرامان بر عهده داشته است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «کبوتر پایین آمد. روی درخت نشست. درخت از صدای بال کبوتر بیدار شد. کبوتر گفت: اجازه می‌دهی روی شاخه‌هایت لانه بسازم؟ درخت گفت: به تنه‌ام نگاه کن. من شاید چند روز دیگر بیفتم...»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...