دو مجموعه‌داستان «آن مرد در باران آمد» و «آدم‌ها و دودکش‌ها» نوشته امیررضا بیگدلی توسط ناشران جدید به چاپ دوم رسیدند.

آن مرد در باران آمد آدم‌ها و دودکش‌ها امیررضا بیگدلی

به گزارش خبرنگار مهر، «آن مرد در باران آمد» سال ۸۲ توسط نشر قصه منتشر شده بود و ۸ داستان کوتاه را از این‌ داستان‌نویس در بر می‌گرفت. «چه‌کسی با من ایروپولی بازی می‌کند؟»، «دوست دارم برقصم»، «صدای پای زن»، «زیادی سخت نگیر سمانه»، «داشتند با هم پچ‌پچ می‌کردند»، «باز هم پیش من بیایید»، «حالا مگر چه می‌شود؟» و «آن مرد در باران آمد» عناوین داستان‌های این‌کتاب هستند.

داستان‌های این‌کتاب از سال ۷۷ تا ۸۱ نوشته شده‌اند.

چاپ جدید این‌کتاب ۱۱۲ صفحه‌ای، توسط نشر ترنگ عرضه شده است.

«آدم‌ها و دودکش‌ها» هم سال ۸۸ توسط نشر ثالث چاپ شد و ۱۳ داستان کوتاهِ بیگدلی را شامل می‌شد. عناوین داستان‌های این‌کتاب هم به‌ترتیب عبارت است از: «بیب‌بیب»، «خانه دارد می‌سوزد»، «پیش از این»، «سرد»، «هواکش»، «آلاچیق»، «ماهی قزل‌آلا»، «روز به روز»، «آدم‌ها و دودکش‌ها»، «آلاسکا»، «دو پیکر»، «گردنه آوج» و «ابرهای کوچک».

داستان‌های این‌کتاب از سال ۸۱ تا ۸۷ نوشته شده‌اند.

چاپ جدید و دوم این‌مجموعه‌داستان ۱۰۸صفحه‌ای هم توسط نشر ترنگ منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...