«کرج حمله می‌کند!» نوشته‌ متین ایزدی منتشر شد.

کرج حمله می‌کند! متین ایزدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، متین ایزدی درباره‌ این مجموعه داستان می‌گوید: «کتاب «کرج حمله می‌کند!» یکی از پنج قصه‌ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه است که بین سال‌های 86 تا 96 نوشته شده‌اند. این قصه‌ها را بارها در این سال‌ها بازنویسی کرده‌ام. بارها ازشان فیلم‌نامه اقتباس کرده‌ام. بارها تلاش کرده‌ام تا تبدیل‌شان کنم به نمایشنامه یا متن بازی ویدیویی و نتیجه‌ تمام این تلاش‌ها، انبار شدن نسخه‌های متعددی از این قصه‌ها در هاردها و چرک‌نویس‌ها در کمدها. بالاخره سال 97 مطمئن شدم که بهترین مدل برای روایت این قصه‌ها، چاپ‌شان به صورت مجموعه‌ی داستان کوتاه است؛ همانطور که از ابتدا زاده شده بودند!»

وی ادامه داد: «همه‌ این قصه‌ها (که از نام‌هایشان پیداست) تلاش‌هایی‌اند برای درآمیختن عناصری از رئالیسم جادویی با فانتزی‌های شهری؛ گاهی حامل رگه‌هایی از ادبیات گمانه‌زن و گاهی... نمی‌دانم!»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:
«سرهنگ سه مدل «راست می‌گه» داشت. راست می‌گه‌ی، «خب دیگه دست از سرم بردارید می‌خوام به کارام برسم.» راست می‌گه‌ی، «زِر می‌زنه ولی خب چیکار کنیم دیگه آخر پیری هم‌صحبت این نادونا شدیم!» و راست می‌گه‌ی، «دروغ می‌گه!»»

مجموعه ‌داستان «کرج حمله می‌کند!» در 88 صفحه و قیمت 25000 تومان در دسترس عموم علاقه‌مندان کتاب قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...