کتاب طنز «دومین نشان مردی» نوشته مهرداد صدقی توسط انتشارات سوره مهر منتشر و راهی بازار نشر شد.

دومین نشان مردی مهرداد صدقی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب مجموعه داستان‌های طنزی است که با شخصیت‌های ثابت و رویدادهای متوع طنزآمیز خلق شده‌اند. همچنین نویسنده در نگارش تمام بخش‌های این اثر سعی کرده احساس آرامش و حس خوب زندگی را به مخاطبان انتقال دهد که با اتمام این کتاب در مخاطب همراه با لبخند، یک آرامش روحی و ذهنی ایجاد شود.

صدقی جایی درباره کتاب پیش‌رو، عنوان کرده هرکس این‌کتاب را بخواند حتما به هرکس که دوست دارد آن را هدیه می‌دهد چون یک‌ماجرای عاشقانه و همچنین فضاهای شاد و نوستالژیکی را در خود جا داده است.

در کتاب آخرین نشان مردی، وقایع و موقعیت‌های طنزآمیز دوره دانشجویی به قلم مهرداد صدقی به رشته تحریر درآمده و برای افرادی که دوره دانشجویی را تجربه کرده‌اند، یادآور خاطرات و همچنین برای افرادی که ذهنیتی از فضای دانشجویی ندارند، می‌تواند جذاب باشد. نویسنده کتاب را از زبان حامد، دانشجویی که در حال نوشتن پایان نامه خود است نقل می‌کند. هر روز و در هنگام نوشتن پایان‌نامه اتفاقات و بحث‌های جالبی پیرامون حامد اتفاق می‌افتد که روند نوشتن پایان‌نامه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و داستان را به طنز مبدل می‌کند.

این‌کتاب با ۲۰۹ صفحه چاپ شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...