مجموعه داستان کوتاه «ناجورها» اثر حامد ابراهیم‌پور توسط انتشارات آنیما منتشر شد.

ناجورها حامد ابراهیم‌پور

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، مجموعه داستان «ناجورها» نوشته حامد ابراهیم‌پور شامل ۴۰ داستان کوتاه و روایت زندگی و مرگ آدم‌های جامانده و به ته خط رسیده‌ای است که از زاویه دید یک راوی ناشناس؛ در جغرافیایی نامشخص و در بستر زمانی چند دهه روایت می‌شود.

دزد؛ دریانورد بازنشسته؛ قاچاقچی؛ بیمار روانی؛ روسپی؛ سرباز؛ کارگر ساده؛ دختر فراری؛ قاتل؛ نوازنده خیابانی و آدم‌های دیگری با زخم‌هایی عمیق و عمیق‌تر که بی آن‌که ببینیم و صدای‌شان را بشنویم؛ با غم‌ها و عشق‌ها و آرزوهای‌شان کنار ما زندگی کنند و می‌میرند...

برشی از داستان وحید دوشنبه از متن کتاب را در ادامه می‌خوانید؛

«نرگس» توی خیّاط‌خونه طاووس‌خانوم کارآموزی می‌کرد. دوشنبه به دوشنبه رأس ساعت سه عصر می‌اومد و غروب نشده برمی‌گشت. لاغر و سبزه‌رو بود و موهای پرکلاغیش رو چتری می‌ریخت روی پیشونی بلندش. کفش پاشنه‌دار می‌پوشید و برای این‌که زمین نخوره یواش و با احتیاط راه می‌رفت. سعی می‌کرد که به اطراف نگاه نکنه؛ سرش رو بالا می‌گرفت و دست راستش همیشه روی بند کیف بزرگ روی دوشش بود.
وحید همون وقتا عاشقش شد. شنبه که می‌شد می‌رفت کارگری، یکشنبه می‌رفت کارگری، سه‌شنبه و چارشنبه و پنج‌شنبه می‌رفت کارگری… ولی دوشنبه‌ها اگه سنگ از آسمون می‌بارید؛ از محل تکون نمی‌خورد. به خودش حسابی می‌رسید؛ لباسای پلوخوری‌ش رو می‌پوشید، موهاشو رو به بالا سشوار می‌زد و مثل چنار امامزاده صالح صاف می‌ایستاد جلوی در خونه طاووس خانوم!

مجموعه داستان «ناجورها» نوشته حامد ابراهیم‌پور در ۲۰۵ صفحه با قیمت ۴۵ هزار تومان توسط انتشارات آنیما منتشر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...