کتاب داستان «هتل سی‌وسه ستاره» نوشته‌ آتوسا صالحی با تصویرگری عاطفه ملکی‌جو از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد.

هتل سی‌وسه ستاره  آتوسا صالحی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از فارس، این کتاب قصه‌ دختر کوچکی به نام «سمیرا» است که دوست دارد مثل سایر هم‌کلاسی‌هایش در تعطیلات تابستان به مسافرت برود و داستان سفر خود را برای معلم بنویسد اما مدتی است که به خاطر عمل پای «سینا» برادر کوچک‌ترش این اتفاق نیفتاده است تا این‌که یک روز پدر تصمیم ‌می‌گیرد با کامیونش (خان‌خان) آن‌ها را به مسافرت ببرد و ادامه داستان... .

در بخشی از داستان کتاب «هتل سی‌وسه ستاره» آمده است:

«و من ستاره‌ها را شمردم: «ده... بیست... سی... سی‌وسه...» و گفتم «فهمیدم! اسم داستانم را می‌گذارم، هتل سی‌وسه ستاره.»

این کتاب برای گروه سنی نوخوان (۷+) در ۳۲ صفحه تمام رنگی در چاپ نخست با شمارگان ۲هزار و ۵۰۰ نسخه و قیمت ۱۶هزار تومان به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...