کتاب «آفتاب بر نی» نوشته زینب عطائی شامل صد داستان کوتاه از زندگی امام حسین (ع) توسط انتشارات شهید کاظمی بازنشر شد.

آفتاب بر نی زینب عطائی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب پیش از این توسط سازمان فرهنگی هنری شهرداری اصفهان منتشر شده بود.

این‌کتاب، پنجمین عنوان از مجموعه ۱۴ جلدی «چهارده خورشید، یک آفتاب» است که به زندگی سومین امام شیعیان حضرت اباعبدالله(علیه السلام) اختصاص دارد. «آفتاب بر نی» از ۱۰۰ داستانک با زبان ساده و روایت اجمالی تشکیل شده است. داستان‌های این‌کتاب درباره ولادت، امامت و شهادت و سیره و سبک زندگانی امام سوم شیعیان هستند.

در فرازی از این‌کتاب آمده است:

«حسین را فاطمه شیر نداد. نه فاطمه ، نه هیچ زن دیگری. وقتی که به دنیا آمد ، فاطمه شیر نداشت که به او بدهد. هیچ زنی هم پیدا نشد که دایه اش بشود. محمد انگشتش را در دهان حسین می گذاشت. او می مکید و این مکیدن برای دو سه روزش کافی بود. گوش و خون حسین می روییید از گوشت و خون محمد .

این‌کتاب با ۱۰۸ صفحه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...