مجموعه داستان «اینجا همیشه باد غربی می‌وزد» نوشته الهام فردویی در شیراز منتشر شد.

اینجا همیشه باد غربی می‌وزد الهام فردویی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این مجموعه چهاردهمین کتاب از «مجموعه داستان‌های برگزیدگان حیرت» است. داستان‌های برگزیدگان حیرت، مجموعه‌ای از کتاب‌های مستقل داستانی از برندگان دوره‌های متعدد جشنواره سراسری داستان کوتاه خلاقانه سال(حیرت) است.

در معرفی این کتاب آمده است:
«خواندن آنچه عاشقانه نوشته شده و آنچه از عشق نوشته شده باشد، همواره با شور و هیجان همراه است. اما آنجا که عاشقانه از عشق روایت شده، سِحری کلام را دربرمی‌گیرد. سِحری که در «اینجا باد همیشه غربی می‌وزد» از نوسانی لطیف‌‌متلاطم آغاز می‌شود و در مختصاتی غریب به اوج می‌رسد و در تاریکِ پل قرار می‌یابد. سِحری که در دیگر روایت‌های این مجموعه داستان، مابین این سه نقطه برجسته، پخته می‌شود و کمال می‌یابد. بدون شک این مجموعه داستان، شروعی است پُرزیبا و مستحکم بر عمرِ داستان‌نویسیِ الهام فردویی.»

مجموعه داستان «اینجا همیشه باد غربی می‌وزد» از سوی انتشارات قهوه در ۱۰۷ صفحه قطع رقعی به بهای 45 هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...