مجموعه داستان «سردسته‌ها» اثر ماریو بارگاس یوسا، نویسنده پرویی، به فارسی ترجمه شد. این کتاب از تازه‌های نشر چشمه در بیست و دومین نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران است.

سردسته‌ها» اثر ماریو بارگاس یوسا The Cubs and Other Storie


به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این مجمومه داستان 115 صفحه‌ای را آرش عزیزی به فارسی ترجمه کرده است.

بارگاس یوسا این مجموعه داستان را در سال 1959 میلادی نوشته و منتشر کرده است. ترجمه انگلیسی این کتاب، 20 سال پس از انتشار نسخه اصلی و با نام «The Cubs and Other Stories» منتشر شده است.

نسخه انگلیسی این کتاب 160 صفحه چاپی را اشغال کرده و نسخه فارسی آن در 115 صفحه منتشر شده است.
از یوسا، تاکنون آثاری چون «مردی که حرف می‌زند»، «سور بز»، «واقعیت نویسندگی»، «راز قتل پالومینو مولرو»، «دوشیزه خانم تاکنا» و «سال‌های سگی» در ایران به انتشار رسیده‌اند.

بیش‌تر آثار این نویسنده در ایران توسط عبدالله کوثری ترجمه شده‌اند؛ هرچند مترجمان دیگری چون اسدالله امرایی نیز برخی از آثار او را به فارسی برگردانده‌اند.
................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...