شماره‌ی جدید مجله‌ی «نگاه نو» ویژه‌ی ماریو بارگاس یوسا - برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 2010 - منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در بخش چهره‌های این شماره ویژه‌ی یوسا، مطالبی همچون: من نویسنده‌ام، خطابه‌ی نوبل ادبیات، ماهی خارج از آب و گفت‌وگو با یوسا منتشر شده است.

نگاه نو: 20 سال با شما، اندیشه و جامعه، مسائل اجتماعی، ادبیات و هنر، معرفی، بررسی و نقد کتاب، خبر و رویداد و کاریکاتور از دیگر بخش‌های منتشرشده در شماره‌ی 87 مجله‌ی «نگاه نو» هستند.

رضا رضایی، پرویز دوایی، عبدالله کوثری، محمد دهقانی، عبدالحسین آذرنگ، ابوالحسن مختاباد و غلامحسین صدری افشار نیز از جمله نام‌هایی هستند که در شماره‌ی جدید این نشریه به چشم می‌خورند.

شماره‌ی تازه‌ی «نگاه نو» همچنین با ضمیمه‌ی «انتقاد کتاب» همراه است که در آن به بررسی کتاب‌هایی همچون: «ظهور و سقوط رایش سوم»، «از این لحاظ»، «شریدر به روایت شریدر»، «در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی»، «این همه دیر»، «هنر داستان‌نویسی»، «زندگی‌نامه‌ی خالقی» و «بچه‌های اصفهان» پرداخته شده است.

فصلنامه‌ی اجتماعی، فرهنگی، هنری و ادبی «نگاه نو» با صاحب امتیازی، مدیرمسؤولی و سردبیری علی میرزایی در 124 صفحه با قیمت 3500 تومان منتشر شده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...