شماره‌ی جدید مجله‌ی «نگاه نو» ویژه‌ی ماریو بارگاس یوسا - برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات 2010 - منتشر شد.

به گزارش ایسنا، در بخش چهره‌های این شماره ویژه‌ی یوسا، مطالبی همچون: من نویسنده‌ام، خطابه‌ی نوبل ادبیات، ماهی خارج از آب و گفت‌وگو با یوسا منتشر شده است.

نگاه نو: 20 سال با شما، اندیشه و جامعه، مسائل اجتماعی، ادبیات و هنر، معرفی، بررسی و نقد کتاب، خبر و رویداد و کاریکاتور از دیگر بخش‌های منتشرشده در شماره‌ی 87 مجله‌ی «نگاه نو» هستند.

رضا رضایی، پرویز دوایی، عبدالله کوثری، محمد دهقانی، عبدالحسین آذرنگ، ابوالحسن مختاباد و غلامحسین صدری افشار نیز از جمله نام‌هایی هستند که در شماره‌ی جدید این نشریه به چشم می‌خورند.

شماره‌ی تازه‌ی «نگاه نو» همچنین با ضمیمه‌ی «انتقاد کتاب» همراه است که در آن به بررسی کتاب‌هایی همچون: «ظهور و سقوط رایش سوم»، «از این لحاظ»، «شریدر به روایت شریدر»، «در انتظار تاریکی، در انتظار روشنایی»، «این همه دیر»، «هنر داستان‌نویسی»، «زندگی‌نامه‌ی خالقی» و «بچه‌های اصفهان» پرداخته شده است.

فصلنامه‌ی اجتماعی، فرهنگی، هنری و ادبی «نگاه نو» با صاحب امتیازی، مدیرمسؤولی و سردبیری علی میرزایی در 124 صفحه با قیمت 3500 تومان منتشر شده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...