کتاب «دردسر گل گلی» نوشته زینب علیزاده توسط انتشارات سروش منتشر و راهی بازار نشر شد.

دردسر گل گلی زینب علیزاده

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب پنجمین عنوان از مجموعه «آدامسی‌ها» است که با تصویرگری مهرانه جندقی همراه است و برای کودکان گروه سنی ب منتشر می‌شود.

آدامسی‌ها یک‌مجموعه داستان چندجلدی با چهار شخصیت اصلی نعنایی، زنجبیلی، بادکنکی و آتشی است. دو شخصیت دکتر موزی و توت فرنگی هم در برخی مجلدات این‌مجموعه حضور دارند. آن‌ها از آدامس درست شده‌اند و همین مسئله دنیایشان و نیز نیازها و گاه موقعیت‌هایی را که در آن قرار می‌گیرند متفاوت می‌سازد. دنیای آدامسی‌ها یک‌دنیای فانتزی است که در برخی موارد متفاوت از دنیای آدم‌هاست و برخی قواعد و قوانین و حتی بازی‌های مخصوص و متناسب با خودشان را دارند.

آدامسی‌ها وقتی در گرما باشند بدن‌شان شُل و وقتی در سرما یا در آب قرار بگیرند، سفت می‌شوند؛ آن‌وقت باید داخل دستگاهی به اسم ورزونک بروند. ورزونک دستگاهی است که آدامسی‌ها را ورز می‌دهد تا به شکل اولشان دربیایند. هرکدام از آدامسی‌ها ویژگی مخصوص به خود دارند. مثلاً آتشی وقتی عصبانی شود، موهایش آتش می‌گیرد و آن‌وقت دوستانش باید با کپسول‌ آبی که روی پشتش هست آتش را خاموش کنند یا بادکنکی وقتی هیجان زده است پرباد می‌شود. آدامسی‌ها یک کتاب مهم هم دارند که «قانون آدامسی‌ها» نام دارد و راهنمای آن‌ها برای کارهایی است که باید یا نباید انجام بدهند.

«دفتر قایمکی‌ها»، «پرواز آدامسی»، «بازی‌های آدامسی» و «کش بازی» عناوین چهارجلدی هستند که پیش از «دردسر گل گلی» منتشر شده‌اند.

«دردسر گل گلی» به‌تازگی مانند دیگر عناوین مجموعه «آدامسی‌ها» با ۱۶ صفحه مصور رنگی، شمارگان هزار نسخه و قیمت ۱۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...