«پیام محبَّت» با موضوع مسلمان شدن افراد مختلف به قلم محمود حکیمی در انتشارات مدرسه منتشر و روانه بازار نشر شد.

به گزارش فارس، داستان «پیام محبّت » در مورد مروان و مرتضی است. مروان پاکستانی و از پیروان مذهب حنفی و مرتضی ایرانی و شیعی مذهب است. این دو در آلمان رشته معماری می‌خوانند و بدون حساسیت به باورهای مذهبی یکدیگر باهم دوست هستند. اگرچه مروان گاهی تحت تاثیر تبلیغات سو وهابیون در مورد شیعیان ، درباره دوستش دچار تردیدهایی می شود. این شرایط ادامه دارد تا آن که مروان وارد گروهی می‌شود و پی می‌برد که هر آنچه تکفیری‌ها درباره اسلام و تعالیم آن، و همچنین در باره شیعیان می‌گویند دروغ است.

بنابر این گزارش؛ نویسنده در این کتاب که برای نوجوانان نگاشته بر این نکته تأکید کرده است که آموزه‌های اسلام بر اساس مهرورزی و محبت است، همچنان که امام صادق علیه السلام فرموده است:«آیا دین غیر از محبت چیز دیگری است؟».

حکیمی علاوه بر آیات بسیار از قرآن کریم، روایات و احادیثی از چهارده معصوم در مورد ضرورت محبّت و مهرورزی در جامعه تأکید کرده است. همچنین در این داستان علّت‌های گرایش به دین اسلام و نمونه‌هایی از مسلمان شدن بسیاری از افراد ذکر شده است.

کتاب «پیام محبت» در ۱۰۴صفحه و به قیمت ۱۸۰۰۰۰ ریال در فروشگاه‌های سراسر کشور در دسترس مخاطبان قرار دارد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...