وقتی سخن از ادبیات اقلیمی و جغرافیا‏محور می‌‏شود ناخواسته دو مجموعه داستان «عزاداران بیل» و «ترس‌ ‏و ‏لرز» به خاطرم می‌آید. داستان‏هایی که با حذف مکان هویتشان مخدوش می‌شوند. در این گونه داستان‏ها نویسنده بستری بومی مانند طبیعت و آیین بومی و شخصیت‏های محلی را دستمایه‏‌ی بیان مفاهیم عمیق و جهان‏شمول‌‏تری می‌کند. مجموعه داستان «نورگون» هم داستان جغرافیاست. ویژگی‏های منحصر به مکان آنچنان در آن ضروری است که بدون آن ماهیت داستان‏ها دگرگون خواهد شد.

نورگون بهاره حجتی

در این مجموعه تمامی داستان‏ها در اطراف گرگان (زادگاه نویسنده)، آشوراده، میانکاله و ... می‌گذرد؛ همان‏جا که روشنایی روز میان کوه‏ها و ابر‏ها گم می‌شود و هوای مه‏‌آلود آدم را میان خواب و بیداری معلق نگاه می‌دارد. این اقلیم خاص و رمزگونه که عناصرش مه و ابر و جنگل و دریا و سرخدارها و غزل‏قوها هستند بر سراسر داستان‏ها سایه افکنده‏ است. جغرافیایی که یک سرش به اساطیر و دیوها و جادوگرها می‌رسد و سر دیگرش به وهم و خیال.

داستان‏ها چند لایه دارند. انگار نویسنده برای هر داستان بوم نقاشی‏‌ای را ابتدا آغشته به وهم کرده است؛ وهم به معنای بودن و نبودن، چیزی که نه تخیل صِرف است، نه واقعیت سَره. از آنجا که خطه‌‏ی شمال ایران در فرهنگ ایرانی سرزمینی اساطیری است در تمام داستان‏ها ردی از اساطیر به چشم می‌خورد، در بعضی از داستان‏ها محسوس و پررنگ‏تر است مانند داستان «نورگون» که روایت ضحاک و ارنواز(دختر جمشید و زن ضحاک) و مارهایش با ظلمات دالون‏های معدن در هم آمیخته‏ است و مردم روستا به رسم نیاکان مراسم نورگون را برای کمک به فریدون انجام می‌دهند. فریدونی که هم نام اساطیر است، هم نام شخصیت اصلی داستان یا داستان «سفید چاه»، آنجا که نویسنده جمله‏ی «اسمش اسفندیار است، من صدایش می‌کنم ظاهر.» را همچون موتیفی در کل داستان تکرار می‌کند.

در بعضی داستان‏ها هم مانند «آبشار پری‏دا» ما به واقعیت زمینی زندگی نزدیک‏تر می‌شویم. همان‏طور که جغرافیا در داستان‏های بهاره حجتی مهم هستند، عناصر وابسته به جغرافیا هم مهم است. در تمام داستان‏ها از درختان سرخدار و غزل‏قو‏ها و ... گفته می‌شود. عناصری که گاه نشانه‌‏ی اندوه هستند، گاه پیام‏رسان خوشحالی، عناصری که نویسنده خارج از کالبد دنیوی به آنها کاراکتر داستانی می‌بخشد. در ادامه آنچه خواننده خواهد دید نثر داستان است. نثری که به بدیع لفظی و معنوی مزین شده از جمله تشبیه‏‌های زیاد، آوردن فعل‏های پیاپی(گاهی) و کلمه‏‌های مترادف و هم‏‌وزن پشت‏‌سر‏هم (چیزی مانند سجع) که همگی خواننده را به ویژگی نثر بینابین قرن چهار و پنج ارجاع می‌دهد و به‏‌گونه‏‌ای نشان از علاقه‏ و مطالعه‏‌ی نویسنده نسبت به آثار کلاسیک ایران مانند تاریخ بیهقی، قابوس‏نامه و سیاست‏نامه و ... دارد.

علاوه بر این واژه‏‌های بومی نیز به میزان قابل ملاحظه اما مناسب و خودبسنده در تمام مجموعه به کار رفته است.

درون‏مایه و مضمون اصلی مجموعه داستان «نورگون» تقابل نسل‏هاست، داستان آرمان‏ها و انتظارهای بی‏‌پایان. صنوبر در «بی‏‌برگی سرخدارها» همراه نامزدش می‌رود پی آرمان‏های دهه‏‌ی شصت و «توسکا» در داستان «آبشار پری‏دا» جانش را فدای جنگل می‌کند، و نقش مادر در این مجموعه داستان نقش وطن را تداعی می‌کند؛ مأمنی که فرزندانش را در آغوش می‌کشد مانند «ننه‏‌پوران» در داستان «پنج تن». مادری که پنج پسر دارد و هرکدام نماینده‏‌ی قشری از جوانان نسل‏های مختلف ایران هستند یا «دارنسا» در داستان «بی‌‏برگی سرخدارها» که تا همیشه چشم‏‌انتظار دخترش می‌ماند.

نُه داستان مجموعه «نورگون» در بستری وهم‏گونه و آمیخته به باورهای اساطیری_مذهبی شکل می‌گیرند و هرداستان آدمی یا آدم‏هایی بی‏‌بازگشت دارد و آرمان‏ها و امیدهایی که ابتر می‌مانند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...