«از جناب پو چه خبر؟»، مجموعه داستانی از ادگار آلن پو  با صدای لیدا طرزی توسط انتشارات نیستان به صورت کتاب صوتی منتشر شد.

از جناب پو چه خبر؟ مجموعه داستانی از ادگار آلن پو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از تسنیم،‌ ادگار آلن پو به عنوان یکی از غول‌های ادبیات آمریکا داستان‌های کوتاه فراوانی نگاشته که پنج داستان برجسته و یک مقاله جذاب از او در کتاب صوتی «از جناب پو چه خبر؟» گردآوری و ترجمه شده است. هر یک از این قصه‌ها در موضوع و سبک منحصربه‌فردی نوشته‌ شده‌ که اغلب آن‌ها در ژانر پلیسی و ترسناک هستند.

تا پیش از ظهور ادگار آلن پو، ژانر پلیسی ـ معمایی کمتر در ادبیات آمریکا به چشم می‌خورد، اما «پو» با نوشتن داستان‌های کوتاه کارآگاهی که رنگ‌‍وبویی تخیلی، ترسناک و جنایی نیز داشته‌اند، توانست خود را به عنوان مبدع این سبک معرفی نماید و با اینکه از مرگ او بیش از یک قرن می‌گذرد، اما همچنان طرفداران خاص خودش را دارد.

کتاب «از جناب پو چه خبر؟» نیز مجموعه‌ای از پنج داستان و یک مقاله از ادگار آلن پو است که به همت لیدا طرزی گردآوری و ترجمه شده است. داستان‌های این اثر هرکدام حس و حالی متفاوت و جذاب دارند و قدرت نویسندگی و جهان‌بینی خاص نگارنده‌اش را به خوبی بازتاب می‌دهند.

عناوین داستان‌های این کتاب به ترتیب عبارتند از: « لیجیا، زوال خاندان آشر، نامه سرقت شده، سقوط به دل گرداب و خومن آماندیلادو» و تنها مقاله منتشر شده در این اثر نیز به اسم «فلسفه انشاء» است. علاوه‌بر این، سال‌شماری از زندگی نویسنده نیز برای مخاطب آورده شده است،‌ که به شناخت افکار و شرایط زندگی ادگار آلن پو کمک شایانی می‌کند.

همانطور که گفته شد هر یک از داستان‌ها در ژانر مخصوص به خود نوشته شده‌اند. برای مثال داستان لیجیا ر سبک وحشت و گوتیک عاشقانه نگاشته شده و به مسئله مرگ و بقای روح می‌پردازد و پایانی غیرمنتظره و جذاب نیز دارد. حتی خود آلن پو این داستان را بهترین قصه خود می‌داند. داستان زوال خاندان آشر نیز چنین حس و حالی دارد و ماجرای مردی اشراف‌زاده را به تصویر می‌کشد که به خاطر داشتن بیماری مالیخولیا از همه چیز بریده و فقط با تنها دوستش معاشرت دارد و در نهایت اتفاقاتی عجیب و هولناک برایشان رخ می‌دهد.

با این حال داستان نامه سرقت شده، موضوعی هیجان‌انگیز و پلیسی دارد و می‌توان آن را از اولین داستان‌های کارآگاهی مدرن برشمارد که به خاطر تعلیق بالایش، شما را تا انتها با خود همراه می‌سازد. در سال 1928 فیلمی فرانسوی در ژانر ترسناک به کارگردانی ژان اپستاین ساخته شد که اقتباسی از داستان زوال خاندان آشر است.

همچنین از روی داستان کارآگاهی و جذاب نامه سرقت شده نیز بارها اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی و حتی تئاتری نیز صورت گرفته است. برای مثال در سال 2013 نمایشنامه‌ای براساس آن نوشته شد و در سال 1950 در یک مجموعه تلویزیونی با نام «تعلیق» از این داستان الهام گرفته شد.

داستان لیجیا نیز چندین بار مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. برای مثال در سال 1959 فیلمی تلویزیونی به همین نام در آرژانتین ساخته شد. در سال 1981، موریس رونه فیلمنامه‌نویس و کارگردان فرانسوی، فیلمی براساس همین داستان ساخت. حتی در سال‌های اخیر یعنی در سال 2009 نیز فیلمی آمریکایی با عنوان «مقبره» ساخته شد که جان شرلی فیلم‌نامه‌نویس آمریکایی که معمولا در ژانر علمی - تخیلی و ترسناک می‌نویسد، داستان این اثر را نگاشت.

انتشارات نیستان این کتاب صوتی را به مدت 3 ساعت و 20 دقیقه به قیمت 17 هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...