مجموعه داستان «راز دهکده‌ نیست در جهان» نوشته ساناز سیداصفهانی به تازگی راهی بازار کتاب شده است.

راز دهکده‌ نیست در جهان» نوشته ساناز سیداصفهانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این مجموعه داستان در ۷۴ صفحه با قیمت ۳۰هزار تومان در نشر افراز منتشر شده است.

در معرفی این مجموعه آمده است: شخصیت‌های چهار داستان کتاب «راز دهکده نیست در جهان» همگی در یک فضای ذهنی بادیه‌نشینی که محصول ذهن نویسنده است زندگی می‌کنند. این چهار داستان به نوعی احقاق هویت ِ شخصیت‌های داستانی‌ است و تلاش آن‌ها برای کشفِ راز.

در داستان اول کتاب «مراد و رازِ سرخ پنبه زنِ ده بالا»، مراد پسری تازه به بلوغ رسیده متوجه یک دروغ می‌شود. او برای کشف چرایی این دروغ مجبور می‌شود به توصیه مرشد زورخانه گوش بسپارد و به کاروان‌سرای دِه برود. شربت نام زنی‌ است که در این کاروان‌سرا خودش را حبس کرده است. پاسخ همه سوال‌ها دست شربت است. داستانِ «مهریه‌ عندالمطالبه پرگل» داستانی‌ است که از زبان پرگل که با لباس عروس در قطاری اوراق حبس شده، روایت می‌شود. قصه «بهمن خان و توبه‌اش» هم روایتگر چاقویی دلبسته صاحبش است. در «نارخاتون» نیز با داستانی به قول معرف یکی بود یکی نبودی روبه‌رو هستیم. در دو داستان بلند اول عشق انسانی و در دو داستان بعدی نوع دیگر عشق را تجربه می‌کنیم.

پیش‌تر، کتاب‌های «اسم این کتاب دتول نیست»، «خیابان گاندی»، «کیش مات»، «خیال بازی و از خیرم بگذر» از ساناز سیداصفهانی منتشر شده است. او متولد ۱۳۶۰ در تهران و فارغ‌التحصیل رشته نمایش از دانشگاه سوره است.

در بخشی از کتاب «راز دهکده‌ نیست در جهان» می‌خوانیم: از زبانِ مردمِ روستا شنیده بودم که شربت دَه سال است توی کاروان‌سرای پدرش اتراق کرده و خیالِ بیرون آمدن ندارد. کاروان‌سرا ده سال بود متروکه مانده بود و کسی نزدیک‌اش هم نمی‌شد. همه از شربت می‌ترسیدند و اسم‌اش که به دهان‌ها می‌آمد، همه می‌گفتند «توبه توبه، زبون‌ات رو گاز بگیر، اسم‌اش رو به دهن‌ات نیار...» تابستان‌ها که می‌شد و ننه‌ام توی ظلِ گرما برای خان‌بابایم شربت می‌آورد، همیشه فکر می‌کردم چه‌طور می‌شود شربت را خورد اما هم‌زمانْ زبان را هم گاز گرفت؟ چرا شربت توی کاروان‌سرا بود؟ چرا درِ کاروان‌سرا قفل بود؟ چرا به ما می‌گفتند نزدیک آن‌جا بازی هم نکنیم؟ مگر شربت چه‌کار کرده بود؟

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...