"النا پونیاتوسکا"، نویسنده مکزیکی سه‌شنبه شب با رمان "قطار اول عبور می‌کند" جایزه معتبر ادبی "رومولو خالخوس" را که هر دو سال یک بار به بهترین رمان اسپانیایی زبان اهدا می‌شود، از آن خود کرد.
به گزارش آسوشیتد پرس، این رمان به داستان زندگی یک کارگر راه آهن می‌پردازد که در مبارزه برای حقوق کارگری در مکزیک شرکت می‌کند.

پونیاتوسکا که خود روزنامه نگار و فعال سیاسی نیز هست، در این باره گفت: «مشکلات کشورم همیشه دغدغه من بوده است.»

این نویسنده درباره دریافت این جایزه اظهار داشت: «وقتی کسی مثل من به سن 75 سالگی می‌رسد، چنین سرانجامی برایش فوق العاده است. این جایزه‌ای به کل آمریکای لاتین است و دریافت آن یک افتخار بی‌نظیر برای من محسوب می‌شود.»

جایزه رومولو خالخوس به یاد رمان‌نویس و رئیس جمهور سابق ونزوئلا، به نام او در سال 1967 بنیان گذاشته شد.

"ماریو بارگاس یوسا "، رمان‌نویس مشهور پرویی نخستین نویسنده‌ای بود که این جایزه را دریافت کرد. او در سال 1967 این جایزه را به خاطر رمان "خانه سبز" از آن خود کرد. از سوی دیگر رقیب یوسا، "گابریل گارسیا مارکز"، نویسنده کلمبیایی (برنده نوبل ادبیات) نیز از برندگان این جایزه بوده است. او این جایزه را در سال 1972 به خاطر رمان "صد سال تنهایی" دریافت کرد.

باهوش و بی‌سواد و می‌خواره و یکی از مریدهای دیدرو است... به شیوه‌ی خود، رؤیای آینده‌ای درخشان را در سر می‌پرورانند و خود را از بابت فقری که گرفتارش هستند دلداری می‌دهند... به زن جوانی از طبقه‌ی اشراف برمی‌خورد... از قید قیمومت شوهر پیرش آزاد می‌شود و با لوسین می‌گریزد... وارد محافل روزنامه‌نگاری می‌شود... احتیاج به پول و جاه‌پرستی مایه‌ی آن می‌شود که ادبیات را رها کند و به سوی عالم سیاست برود... او که آزادی‌خواه بود، سلطنت‌طلب می‌شود ...
تن‌تن به نوعی‌ هری‌ پاتر‌ زمان‌ خود بود... فعال، کنجکاو، مؤدب، در عین‌حال سنت‌شکن... یک دریانورد کهنه کار، بددهن و غرغرو که اعتیاد شدید به‌ الکل‌ دارد و شیشه‌ مشروبش عین ناموسش می‌ماند... داستان‌ها توسط تصاویری پشت سرهم‌ و به‌ صورت‌ دکوپاژی‌ دقیق‌ و خطی‌ و روان‌ تعریف می‌شوند... در مجموعه تن‌تن سکس و خشونت محلی‌ از‌ اعراب‌ ندارد... مردم به دو دسته‌ تقسیم می‌شوند یا متمدن شهرنشین‌اند و یا دهاتی و گاوچران! ...
نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...