نخستین رمان یک نوجوان 16 ساله اسکاتلندی به فاصله کوتاهی از انتشار خود در زمره پرفروش‌ترین کتاب‌های حوزه ادبیات کودکان قرار گرفت.

"آر فرگوس مک گی"، نوجوان 16 ساله اسکاتلندی اخیراً نخستین رمان خود را با عنوان "آن سوی مه" منتشر کرده است که به عنوان "هری پاتر دوم" شناخته شده و در نخستین روزهای انتشار خود در زمره پرفروش‌ترین کتابهای سایت آمازون قرار گرفته است.

این نویسنده نوجوان، ماجراهای زندگی خود را از سن 12 تا 16 سالگی با سبک روان و زیبایی به رشته تحریر درآورد و این رمان را در اواخر ماه اکتبر 2006 منتشر کرد.

منتقدان ادبیات کودکان، رمان "آن سوی مه" را داستانی ماجراجویانه، خیالی و پر رمز و راز توصیف کرده‌اند که برای بزرگسالان نیز مانند کودکان سرگرم کننده است. به عقیده این منتقدان، این رمان قابلیت آن را دارد که تمام طرفداران و منتقدان کتابهای "هری پاتر" را به خود جلب کند و از همین رو آن را به عنوان "هری پاتر دوم" معرفی کرده‌اند.

این رمان تنها به فاصله چند هفته از انتشارش برای ترجمه به زبان‌های مختلف به دست مترجمان بین‌المللی سپرده شده است.

کسب یک جایگاه ثابت میان 50 کتاب برتر ادبیات کودکان سایت آمازون موفقیت این کتاب را تضمین کرده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...