نشان‌های «لاک‌پشت پرنده» به کتاب‌های «دوتوک؛ عروسک کوچک بلوچی»، «هفت جاویدان» و «پسر اقیانوس» رسید.

مرجان فولادوند هفت جاویدان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، مراسم سیزدهمین دوره‌ اهدای نشان طلایی و نقره‌ای «لاک‌پشت پرنده» روز گذشته (سه‌شنبه، ۲۶ فروردین) در شهر کتاب برگزار شد و گروه داوران به دلیل پرداخت خلاقانه، زبان جاندار و گیرا و مواجهه‌ هنرمندانه با اسطوره‌های ایرانی متناسب با نیازهای این روزگار نشان نقره‌ای لاک‌پشت پرنده را به مرجان فولادوند، نویسنده‌ مجموعه‌ «هفت جاویدان» از نشر هوپا اهدا کرد.

گروه داوران سیزدهمین دوره‌ اهدای نشان طلایی و نقره‌ای «لاک‌پشت پرنده» همچنین به دلیل ارائه‌ روایتی تأثیرگذار از هنر محلی، و گشودن امکان‌های توسعه‌ جامعه‌محور با زبان و نگاهی ادبی و کودکانه نشان نقره‌ای لاک‌پشت پرنده را به زهره پریرخ نویسنده، لوح تقدیر را به افسانه احسانی پژوهشگر و هاله قربانی تصویرگر کتاب «دوتوک؛ عروسک کوچک بلوچی» از انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهدا کرد.

از سوی دیگر، گروه داوران به دلیل ارائه فضاسازی هنرمندانه، توجه به مصائب گوشه‌ای از ایران عزیز و مواجهه‌ هنرمندانه با رنج‌های مردم و تصویرهای درخشان از جغرافیای ایران، نشان نقره‌ای لاک‌پشت پرنده را به مهدی رجبی نویسنده و لوح تقدیر را به هاله‌ قربانی تصویرگر کتاب «پسر اقیانوس» از نشر افق (کتاب‌های فندق) اهدا کرد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...