«زندگینامه گابریل گارسیا مارکز» نوشته «جرالد مارتین» روزنامه‌نگار و نویسنده انگلیسی با ترجمه بهمن فرزانه منتشر شد. به گفته فرزانه، این کتاب که در مدت 17 سال نوشته شده، جامع‌ترین و مستندترین کتاب درباره مارکز است.

به گزارش ایبنا، فرزانه درباره این کتاب گفت: مارتین کتاب «زندگینامه گابریل گارسیا مارکز» را در مدت 17 سال نوشت و با توجه به زمان و تلاشی که برای این کار در نظر گرفت، می‌توان گفت معتبرترین زندگینامه از مارکز را نوشته است.

او با بیان این‌که مارکز نیز در نگارش کتاب با نویسنده همکاری کرده است، گفت: زمانی که نویسنده به سراغ مارکز رفت و موضوع نگارش کتاب را به او گفت، مارکز اظهار امیدواری کرد که مارتین مدام مزاحم او نشود. با این حال، در زمان نگارش کتاب، با او همکاری و همراهی کرد.

فرزانه همچنین درباره زندگینامه‌های دیگری که درباره این نویسنده کلمبیایی نوشته شده است، گفت: «مارگو» خواهر مارکز نیز کتابی نوشته که بیشتر درباره اعضای خانواده آن‌هاست و در آن فقط به مارکز نپرداخته است. این کتاب که به زبانی اسپانیولی نوشته شده، به هیچ زبانی ترجمه نشده است.

این مترجم افزود: در بخش‌هایی از این کتاب، یادداشت‌هایی غیرضروری از مترجم وجود داشت که آن‌ها را ترجمه نکردم. البته این کار هیچ آسیبی به متن کتاب وارد نکرد و اصل آن را حفظ کردم.

فرزانه همچنین با بیان این‌که فعلا قصد ترجمه هیچ کتابی را ندارد، افزود: به دلیل اندکی بیماری و البته پیدا نکردن کتابی در حد آثاری که تاکنون ترجمه کرده‌ام، ترجیح می‌دهم فعلا استراحت کنم.

گابریل خوزه گارسیا مارکز رمان‌نویس، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی کلمبیایی است. آثار او بارها به فارسی ترجمه و منتشر شده، اما «صد سال تنهایی» معروفترین کتاب او در ایران است. «ساعت شوم»، «پاییز پدرسالار»، «عشق در زمان وبا» و «ژنرال در هزارتوی خود» از آثار داستانی اوست. از مارکز مجموعه داستان‌های کوتاه و کتاب‌هایی غیرداستانی نیز منتشر شده است.

فرزانه مترجم «زندگینامه گابریل گارسیا مارکز» پیش از این «صد سال تنهایی» و «عشق در زمان وبا» را از مارکز به فارسی ترجمه کرده است.

«زندگینامه گابریل گارسیا مارکز» با ترجمه و تلخیص بهمن فرزانه در 296 صفحه، با شمارگان هزار و 100 نسخه و بهای 11 هزار تومان از سوی انتشارات ققنوس منتشر شده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...