کتاب «نکبت: فلسطین، سال ۱۹۸۴ و دعاوی حافظه» [Nakba: Palestine, 1948, and the claims of memory] نوشته احمد سعدی[Sa'di, Ahmad H] و لیلا ابولقود [Abu-Lughod, Lila] با ترجمه احمد نادری و محسن منجی منتشر شده است.

نکبت: فلسطین، سال ۱۹۸۴ و دعاوی حافظه» [Nakba: Palestine, 1948, and the claims of memory] نوشته احمد سعدی[Sa'di, Ahmad H] و لیلا ابولقود [Abu-Lughod, Lila]

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۴۹۱ صفحه با شمارگان هزار نسخه و قیمت ۳۷هزار تومان توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده است.

«مکان‌های حافظه»، «وجوه حافظه» و «نقصان حافظه» سه بخش اصلی کتاب «نکبت: فلسطین، سال ۱۹۸۴ و دعاوی حافظه» است.

همچنین در نوشته پشت‌جلد کتاب آمده است: با گذشت قریب به هشت دهه از اشغال فلسطین، چگونه هنوز این واقعه زنده است و نسل‌های جدید با چه فرایند ذهنی با آن ارتباط برقرار می‌کنند؟ چگونه است که نسل‌هایی که هیچ‌گاه سرزمین مادری را ندیده‌اند، این‌گونه قلب‌های‌شان برای آن می‌تپد و خود و هویت‌شان را با آن بازیابی می‌کنند؟ کتاب حاضر با رویکردی انسان‌شناختی می‌کوشد به این سوالات پاسخ دهد و فرایند این ادراک ذهنی - فرهنگی را بازشناسی کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...