به گزارش کتاب نیوز، به نقل از مهر، انتشارات یزدا جلد دوم کتاب «یزد؛ یادگار تاریخ» شامل مجموعه مقالات حسین مسرت را منتشر کرد. کتاب دارای ۲۴ صفحه دیباچه، مقدّمه و فهرست مندرجات، ۶۷۰ صفحه متن و ۲۴ صفحه تصاویر رنگی از جاذبه‌های تاریخی و گردشگری استان یزد است.

یزد؛ یادگار تاریخ حسین مسرت

جلد نخست این کتاب برای نخستین بار به سال ۱۳۷۶ توسط انجمن کتابخانه‌های عمومی استان یزد منتشر شد و ویرایش دوم جلد نخست نیز سال ۱۳۹۵ توسط نشر دف در دسترس مخاطبان قرار گرفت.

دارای ۶ بخش: گفتارهای تاریخی / نام آوران و بزرگان / آداب و فرهنگ / نقد کتاب / معماری و هنر / مردم شناسی دربارۀ یزد است که از سوی نشر یزدا در دسترس دوستداران تاریخ قرار گرفته است.

جلد دوم از کتاب «یزد، یادگار تاریخ» همچون دفتر نخست آن، بازچاپ گفتارهای پرخواستار نویسنده تنها در حوزۀ یزدشناسی و یزدپژوهی است که در کتاب‌ها، نشریه‌ها، تارنماهای ایران و نیز سخنرانی‌های وی مابین سال‌های ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۶ گردآوری شده است و با ساماندهی و ویراستاری پیام شمس‌الدّینی آماده چاپ شده است. مقالات از بین حدود ۸۰۰ مقالۀ نویسنده گلچین شده است و سعی شده همچون دفتر نخست، تنوّع موضوعی داشته باشد.

کتاب، دارای ۱۷۵ مقالۀ کوتاه و بلند، یک مقدّمۀ ادبی به فارسی و هشت مقدّمه به زبان‌های: آلمانی، اردو، اسپانیایی، انگلیسی، ایتالیایی، عربی، فرانسوی و هندی است به ترتیب با ترجمه: دکتر کرستین نول کریمی و مسعود بهجو، فاطمۀ سماواتی، خوزه کوتیاس فرر، هیوا رحیمی، پیرو دونینی، رضا افخمی عقدا، شهاب صرّافیان و فاطمۀ سماواتی است که محتوای این مقدمه‌ها نیز جملگی درباره یزد است.

هم اکنون جلد سوم این کتاب، با همان ترتیب، گردآوری و حروف چینی شده و در دست ویراستار است و امید می رود تا پایان سال ۱۳۹۹ چاپ شود.نویسنده امیدواراست بتواند دفتر چهارم آن را در سال ۱۴۰۰ چاپ و منتشر کند که در بردارندۀ دیگرگفتارهای یزد و نمایه‌هاست.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...