کتاب «فاشیسم چیست و چگونه می‌شود با آن مبارزه کرد؟» [Fascism : what it is and how to fight it] نوشته لئون تروتسکی [Leon Trotsky] با ترجمه محمد رادمنش منتشر شد.

فاشیسم چیست و چگونه می‌شود با آن مبارزه کرد؟» [Fascism : what it is and how to fight it] لئون تروتسکی [Leon Trotsky]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از  ایسنا، این کتاب در ۷۲ صفحه با شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۲۴هزار تومان توسط نشر طلایه پرسو منتشر شده است.

در نوشته پشت ‌جلد کتاب «فاشیسم چیست و چگونه می‌شود با آن مبارزه کرد؟» آمده است: در بحبوحه مبارزه علیه جنبش رو به رشد فاشیسم در اروپای دهه ۱۹۳۰ لئون تروتسکی، منشاء و ماهیت فاشیسم را به مثابه پدیده‌ای جدید اجتماعی در عصر امپریالیسم بررسی می‌کند و برای مبارزه با آن استراتژی طبقه - کارگری ارائه می‌دهد.

در این کتاب می‌خوانیم: «زمانی که سرمایه‌داران در مقابله با بحران‌های شدید دیگر قادر نیستند با توسل به ابزار دموکراتیک حکومت کرده و بر اوضاع مسلط شوند، آنگاه به فاشیسم متوسل می‌شوند. عملکرد تاریخی فاشیسم، در هم کوبیدن طبقه کارگر، نابودسازی سازمان‌هایش و خفه کردن آزادی‌های سیاسی مردم است.»

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...