مجتی پور محسن ترجمه مجموعه مقالاتی از "کورت ونه‌گات" را به پایان رسانده است که نویسنده در آن به شدت از سیاست‌های دولت بوش انتقاد می‌کند.

کتاب‌"مردی‌ بدون‌ کشور" (مرد بی‌وطن) نوشته‌‌ی کورت‌ ونه‌گات‌ با ترجمه‌ مجتبی پورمحسن‌ در دست‌ انتشار است.

"مردی‌ بدون‌ کشور" مجموعه‌ای‌ از مقالات‌ کورت‌ ونه‌‌گات، نویسنده‌ ضدجنگ‌ آمریکایی‌ است‌ که‌ در سال‌ 2005 منتشر شده‌ است. این‌ کتاب‌ مجموعه‌ مقالاتی‌ است‌ که‌ در نشریه‌ی‌ اینترنتی "‌In these times " منتشر شده‌ بود.

به گزارش ایبنا،‌ ونه‌ گات‌ در این‌ کتاب‌ به‌ شدت‌ از سیاستهای‌ دولت‌ بوش‌ انتقاد ، و نگرانی‌ شدیدش‌ را از آینده‌‌ جهان‌ و مسایل‌ زیست‌ محیطی‌ و صلح‌ جهانی‌ مطرح‌ می‌کند.

کورت‌ ونه‌ گات، نویسنده‌ی‌ کتاب‌های‌ مشهوری‌ چون‌ "سلاخ‌ خانه‌ شماره‌ پنج"، "صبحانه‌ چمپیون‌ها"، "شب‌ مادر"، "زمان‌ لرزه" و "گهواره‌ گربه" است.

ونه‌ گات‌ هفته‌‌ گذشته‌ در سن‌ 84 سالگی‌ درگذشت. انتشارات‌ هزاره‌‌ سوم‌ اندیشه‌ در حال‌ انتشار کتاب‌ "مردی‌ بدون‌ کشور" با ترجمه‌ پورمحسن‌ است.

این‌ ناشر ترجمه‌ مجموعه‌ای‌ از گفت‌ و گوهای‌ مختلف‌ با نویسندگان، شاعران‌ و نمایشنامه‌نویسان‌ مطرح‌ جهان‌ را از همین‌ مترجم‌ در دستور کار دارد .

از مجتبی پورمحسن در سال 79 مجموعه شعر " من می‌خواهد خودم را تصادف کنم خانم پرستار" و در سال 85 مجموعه شعر " هفت‌ها " منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...