زخم‌هایی بر جسم و جان جهان سومی‌ها | شهرآرا


کشورهای درحال توسعه، به دلیل کثرت و پراکندگی، به ظاهر، نقاط اشتراک کمی دارند و ازاین رو شاید کمتر بتوانند تجربه هایشان را با هم به اشتراک بگذارند؛ اما، اگر تاریخ این کشورها، به خصوص کشورهایی را که سال‌ها به صورت مستقیم تحت سلطه حکومت‌های غربی بوده اند، مرور کنیم، متوجه می‌شویم که این‌ها نقاط اشتراک زیادی دارند؛ استعمار، فساد دولتی، مشکلات زیرساختی، مشکلات محیط زیستی و سابقه استبداد ازجمله نقاط مشترک بین کشورهای درحال توسعه اند.

 جامائیکا کینکید [Jamaica Kincaid] یک وجب خاک» [A small place]

همین نقاط مشترک گاهی بهانه‌ای می‌شود تا نویسندگان این کشورها با نگارش آثار مختلف سعی کنند تا تجربه‌های خودشان از زیست در جهان درحال توسعه را به اشتراک بگذارند. جامائیکا کین‌کید [Jamaica Kincaid]، نویسنده آمریکایی آنتیگوآیی تبار، یکی از این نویسندگان است که با نگارش کتاب «یک وجب خاک» [A small place] درصدد برآمده تا تجربه زیست در کشور خودش را به صورت صریح و بی پرده به تصویر بکشد.

آنتیگوآ یکی از دو جزیره اصلی تشکیل دهنده کشور آنتیگوآ و باربودا در منطقه دریای کارائیب است. آنتیگوآ و باربودا از دو بخش جزیره‌ای تشکیل شده و دارای ۶ ایالت و ۲ ناحیه وابسته در مساحتی نزدیک به ۲۸۰ کیلومترمربع است. پایتخت آنتیگوآ و باربودا، سنت جانز، نزدیک به ۳۱هزار نفر جمعیت را در خود جای داده است. در اقتصاد این کشور، گردشگری حرف اول را می‌زند. کریستف کلمب اولین کسی بود که از کشورهای اروپایی وارد این جزیره شد. آنتیگوآ و باربودا مدتی تحت حاکمیت اسپانیا قرار داشت و کمی بعد به تصرف انگلستان درآمد. این جزیره، سرانجام، در سال ۱۹۸۱ مستقل شد.

کین کید دو نکته را به عنوان زیربنای مشکلات کشور خود موردتوجه قرار داده است. اولین نکته فساد دولتی بعد از استقلال کشور از انگلستان است. او برای این کارْ مسیر تردد یک توریست از فرودگاه تا هتل، و وضعیت محل اقامت او را به تصویر کشیده است. فرودگاه اولین موضع برخورد با فساد دولتی است، جایی که رانندگان تاکسی با خودروهای جدید ژاپنی در انتظار گردشگران هستند، خودروهایی که قیمت بالاشان سبب شده تا خرید آن‌ها برای ساکنان کشورهای توسعه یافته هم چندان آسان نباشد؛ پس چطور برای مردم یک کشور جهان سومی میسر شده؟ با خواندن کتاب می‌فهمیم که یکی از مالکان یا مالک اصلی دو نمایندگی عمده فروش خودرو در آنتیگوآ از وزرای دولت است، و همین سبب شده که در این کشور دریافت وام خرید خودرو خیلی ساده تر از دریافت وام مسکن باشد. درمقابل، نبود بنزین مناسب و بدون سرب در آنتیگوآ و باربودا موجب شده که بیشتر این خودروهای لوکس و زیبای ژاپنی، در عرض چند سال، تبدیل به خودروهایی قراضه شوند.

نویسنده، همچنین، پدیده شکل گیری دو گروه از ذی نفعان اقتصادی در کشورهای درحال توسعه را در کتاب خود نشان داده است: یک گروهْ ذی نفعان رانتی هستند که مانند همان وزیری که یکی از مالکان نمایندگی عمده فروش خودروست، به دلیل برخورداری از رانت، به راحتی می‌توانند بستر را برای فروش محصولات کارخانه خودشان فراهم کنند؛ گروه دیگر ذی نفعان معیشتی هستند، افرادی که از وام‌ها و امتیازات اندکی برخوردار می‌شوند و ازاین طریق امرارمعاش می‌کنند. بدین ترتیب، اگر قرار بر اصلاحات اقتصادی باشد، ازآنجاکه امرارمعاش ذی نفعان معیشتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد، همین گروه با آن مخالفت می‌کنند، و اصلاحات اقتصادی همان ابتدا متوقف می‌شود.

در جای دیگری از «یک وجب خاک»، کین کید به مشکلات محیط زیستی ناشی از اقتصاد توریست اشاره می‌کند و ــ مثلاــ می‌گوید که بی توجهی به زیرساخت‌ها در دفع فاضلاب‌های مراکز اقامتی سبب آلودگی ساحل این کشور شده است. کمبود امکانات پزشکی هم از مسائلی است که از دید نویسنده پنهان نمانده است. او نوشته است که آنتیگوآ فقط سه پزشک دارد که نه فقط مسئولان، که مردم عادی هم حاضر به رفتن نزد آن‌ها نیستند. کین کید به زبان طنز نوشته است که حتی وزیر بهداشت این کشور هم، به محض بیمارشدن، سریع بلیت سفر به آمریکا را می‌گیرد تا جان خودش را نجات دهد!

استعمار و میراث آن برای کشورهای درحال توسعه نیز از مسائل مهمی است که نویسنده آن را توضیح داده است. کین کید معتقد است که انگلیسی ها، چون نمی‌توانسته اند انگلستان را فراموش کنند، هرجا که می‌رفته اند، سعی می‌کرده اند تا آنجا را شبیه کشور خودشان بکنند، اما، ازآنجاکه هیچ جا درست شبیه انگلستان نمی‌شد، این مسئله مشکلات و مصائب مختلفی برای ساکنان بومی ایجاد می‌کرد که برخی هنوز هم حل نشده اند. همچنین، نویسنده در جایی از کتاب به تاجران برده اشاره می‌کند، افرادی که تا قبل از الغای برده داری با فروش بومی‌های سیاه پوست بر ثروت خود می‌افزودند و، حالا که برده داری لغو شده، با تأسیس بانک سعی می‌کنند جیب بومی‌ها را خالی کنند و تازه متوجه شده اند که این طوری بیشتر می‌توانند پول دربیاورند.

«یک وجب خاک: روایت زخم‌های استعمار، فساد دولتی، و گردشگری بر تن جزیره‌ای کوچک» با ترجمه نیما م. اشرفی منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...