کتاب "ماجراهای هاکلبری‌فین" نوشته مارک‌تواین با ترجمه هوشنگ پیرنظر و ویراست جدید از سوی موسسه انتشارات امیرکبیر به چاپ ششم رسید.

 چاپ ششم ماجراهای هاکلبری‌فین

به گزارش مهر، این کتاب که از آثار معروف این نویسنده آمریکایی محسوب می‌شود داستان زندگی نوجوانی است که به علت داشتن سرپرست بد، برای نگهداری به خانواه‌ای خوش‌قلب اما خشک و منضبط سپرده می‌شود. روح سیال و بی‌قرار او با زخمهای خاص خود، رفتارها و مقررات آن خانواده را بر نمی‌تابد از این رو با برده‌ای فراری و سیاهپوست می‌گریزد و سفر اضطراب‌آمیز و پرهیجانی را آغاز می‌کند.

در کتاب "ماجراهای هاکلبری‌فین" می‌خوانیم: دو سه شبانه‌روز گذشت، این‌قدر آرام و راحت و شیرین گذشت که گمانم بهتر است بگویم مثل کلک که روی آب می‌رود گذشت. وقتمان را این‌طور می‌گذرانیم. اینجا دیگر رودخانه خیلی‌خیلی پهن بود و گاهی عرضش به یک میل و نیم می‌رسید. شبها کلک می‌راندیم و روزها اطراق کرده می‌خوابیدیم.

مارک تواین (1835- 1910) نام مستعار ساموئل لنگهورن کلمنز نویسنده شوخ‌طبع و طنزپرداز آمریکایی است. معروف‌ترین آثارش تام سایر و هاکلبری‌فین در زمینه ادبیات نوجوانان است که از شهرتی جهانی برخوردارند. از دیگر آثار معروف مارک‌تواین می‌توان به "شاهزاده و گدا" اشاره کرد.

کتاب "ماجراهای هاکلبری‌فین" هشتمین کتاب از مجموعه "رمانهای بزرگ دنیا" است که با شمارگان 2500 نسخه در 443 صفحه و به قیمت 6000 تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...