رمان «وقتی هرگز از راه می‌رسد» نوشته باربارا دیویس با ترجمه مائده بشارت از سوی انتشارات علمی منتشر شد.

به گزارش مهر، باربارا دیویس نویسنده آمریکایی اهل نیوجرسی است. دیویس پس از دوازه سال کار در صنعت جواهرات درنهایت تصمیم می‌گیرد به رویای همیشگی‌اش تحقق بخشد و به نویسندگی روی آورد، که البته نتیجه آن هم نوشتن پنج رمان در حوزه ادبیات زنان است. او اولین کتاب خود را در سال ۲۰۱۳ منتشر کرد و پس از آن چهار رمان دیگر هم نوشت که هیچیک از آن‌ها تاکنون در ایران ترجمه نشده‌اند.

رمان «وقتی هرگز از راه می‌رسد» جدیدترین کتابی است که در سال ۲۰۱۸ از این نویسنده به چاپ رسیده و با استقبال خوبی هم از سوی مخاطبان مواجه شده است. این کتاب در فهرست پرفروش‌ترین و پرطرفدارترین کتاب‌های وبگاه آمازون قرار دارد و نزدیک به ۷۰ درصد از خوانندگان به آن امتیاز کامل داده‌اند.

«وقتی هرگز از راه می‌رسد» داستان دختری به نام کریستی لین است که در شانزده‌سالگی دست به کار بزرگی می‌زند، او تصمیم می‌گیرد تمام دردها، حسرت‌ها و ناامیدی‌هایش را به دست فراموشی سپرده و برای همیشه در را به روی تمام آن خاطرات تلخ و احساسات سرکوب‌شده ببندد، گویی که اصلاً چنین گذشته‌ای وجود نداشته یا دست کم متعلق به او نبوده است. اما حالا پس از گذشت بیست سال، گذشته‌ای که همیشه از آن فراری بوده بار دیگر به سراغش می‌آید و این بار کریستی لین راهی جز رو به رو شدن با آن ندارد. این رمان داستان پذیرش اشتباهات گذشته و تلاش برای دادن فرصتی دیگر به خود و دیگران است. اینکه فرار کردن یا به دست فراموشی سپردن گذشته همیشه بهترین راه‌حل نیست، و گاهی تنها راه رسیدن به آرامش این است که با آن روبه‌رو شوی. «وقتی هرگز از راه می‌رسد» تلنگری کوچک نسبت به چیزهایی است که شاید در نظر ما بسیار ساده و بدیهی هستند، اما وقتی کمی دقیق‌تر به آن‌ها می‌نگریم پی می‌بریم که تا چه اندازه پیچیده و پر رمز و رازاند.

از ویژگی‌های این اثر می‌توان به چند بعدی بودن محتوای آن اشاره کرد. اینکه این رمان تنها بیانگر داستان یک زندگی نیست. «وقتی هرگز از راه می‌رسد» رمانی داستانی روانشناختی است، در واقع ابتدا داستانی را به تصویر می‌کشد، و سپس زمانی که ذهن مخاطب به‌طور کامل درگیر داستان شد با استفاده از همان داستان به ذهن او نفوذ پیدا کرده و به بیان تضادهای شخصیتی می‌پردازد، و به گونه‌ای نامحسوس مخاطب را به این وا می‌دارد که در درون خود به‌دنبال این تضادها بگردد، با آن‌ها مواجه شود و درصدد رفع آن‌ها باشد.

انتشارات علمی این کتاب را در ۳۹۵ صفحه و بهای ۵۲ هزار و پانصد تومان منتشر کرده است.

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...