کتاب «قصر سرنوشت‌های متقاطع» [The castle of crossed destinies] نوشته ایتالو کالوینو با ترجمه شیرین معتمدی و از سوی نشر نون به کتاب‌فروشی‌ها رسید.

قصر سرنوشت‌های متقاطع» [The castle of crossed destinies ایتالو کالوینو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، این کتاب از زبان اصلی آن (ایتالیایی) به فارسی برگردانده شده است.

در توضیحی بر این کتاب آمده است: «گروهی از مسافران، در دل یک جنگل، دور هم جمع شده‌اند و قصه‌گویی می‌کنند، اما به‌طرزی عجیب و مسحورکننده، آن‌ها قدرت سخن‌گویی خود را از دست داده‌اند و باید قصه‌هایشان را با کمک تصاویر کارت‌های تاروت روایت کنند، ماجراها و سرنوشت‌هایی درهم‌تنیده و اعجاب‌آور...

این کتاب، مانند آثار دیگر کالوینو، روایتی شیرین و پر از ارجاعات ادبی است. او در «قصر سرنوشت‌های متقاطع» تجربه استفاده از روایت فال ورق و زبان تمثیل را به کارگرفته و به خلق اثری متفاوت دست زده است.»

کتاب «قصر سرنوشت‌های متقاطع» نوشته ایتالو کالوینو، در 128 صفحه، با شمارگان هزاروصد نسخه و به قیمت 40 هزار تومان به کتاب‌فروشی‌ها راه یافته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...