رمان نوجوان «همسایه بغلی؛ یک شب شوم برای بچه‌قلدرها» [A bad night for bullies] نوشته‌ گری گیزلین[Gary Ghislain] با ترجمه عاطفه حق‌وردی از سوی نشر صاد منتشر شد.

همسایه بغلی؛ یک شب شوم برای بچه‌قلدرها» [A bad night for bullies]  گری گیزلین[Gary Ghislain]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، هارولد بلِ دوازده‌ساله در شهر ساحلی کوچکی زندگی می‌کند و روزهای خود را با خواندن کتاب و گشت‌وگذار در پیاده‌روها می‌گذراند ولی نمی‌تواند روی صندلی چرخدار مقابل شرارت الکس‌ِ قلدر و نوچه‌هایش مقاومت کند. وقتی فرانک گولز، نویسنده رمان‌های ترسناک به‌همراه دخترانش به همسایگی آن‌ها نقل‌مکان می‌کند، همه‌چیز تغییر می‌کند. هارولد خیلی زود می‌فهمد که زندگی در همسایگی خانواده گولز هرگز نمی‌تواند آرام و طبیعی باشد. در واقع فرانک داستان‌هایش را بر اساس ماجراهای ماورایی واقعی می‌نویسد! و هارولد با پیدا شدن سنگ مردگان با اتفاق‌های عجیب و جدیدی روبه‌رو می‌شود تا جایی که می‌فهمد این سنگ می‌تواند تاریک‌ترین امیدهای او را تحقق ببخشد!

گری گیزلین نویسنده فرانسوی-اسپانیایی کتاب «بچه قلدرها» است و این کتاب از مجموعه چند جلدی «همسایه بغلی گولز» در ژانر معمایی برای گروه سنی نوجوان است. او مدرک ادبیات و زبان‌شناسی خود را از دانشگاه پاریس دریافت کرده و تاکنون داستان‌های متعددی برای کودکان و نوجوانان نوشته است. سری داستان‌های او با عنوان همسایه بغلی گولز مورد تحسین منتقدان قرار گرفته و همچنین سری جوایز مخاطبان گروه سنی «ج» را به خود اختصاص داده است. اولین جلد از این مجموعه با ترجمه عاطفه حق‌وردی از سوی نشر صاد در ۲۱۶ منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...