سیدمهدی شجاعی با چند کتاب تازه و تجدیدچاپ آثار قبلی‌اش در نمایشگاه کتاب حضور خواهد داشت.

به گزارش ایسنا، کتاب «مارگزیده»، بازنویسی داستان‌های «کلیله و دمنه» برای کودکان و نوجوانان، با تصویرگری پژمان رحیمی‌زاده منتشر خواهد شد.

همچنین کتاب‌های «حکایت آن نامه» با تصویرگری حسام طباطبایی و گرافیک شاپور حاتمی درباره‌ی نامه‌ی پیامبر اسلام (ص) به خسرو پرویز - پادشاه ایران - که برای کودکان و نوجوانان بازنویسی شده، و «پهلوان و فیل» با تصویرگری فرهاد جمشیدی و الگوبرداری از نقاشی قهوه‌خانه‌یی به همراه گرافیک کوروش پارسانژاد با موضوعی نو درباره‌ی پهلوانی و جوانمردی، از دیگر آثار سیدمهدی شجاعی‌ هستند که منتشر خواهند شد.

از سوی دیگر، کتاب «حرف‌هایی که کهنه نمی‌شوند» دربرگیرنده‌ی سرمقاله‌های این نویسنده در مجله‌ی نیستان از سال 74 تا 76 (36 شماره با 30 سرمقاله) به چاپ خواهد رسید.

همچنین از آثار او، کتاب‌های «طوفان دیگری در راه است» (چاپ ششم)، «کشتی پهلوگرفته» (بیست و نهم)، «آیین زندگی» (چهارم)، «خدا کند تو بیایی» (هجدهم)، «از دیار حبیب» ( دوازدهم)، «پدر، عشق، پسر» (بیست و سوم)، «سری که درد می‌کند» (دوم) و «آفتاب در حجاب» (پانزدهم) تجدید چاپ خواهند شد.

به همراه آثار یادشده که امسال از سوی نشر کتاب نیستان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران عرضه می‌شوند، از شجاعی، کتاب «دموکراسی یا دموقراضه؛ مقدمه‌ای بر تاریخ دموکراسی» نیز منتشر شده است، که در همان ایام توزیع خواهد شد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...